امروز کار کردم، یه قسمتی از بودجه سال. جدید رو گذاشتم روی سیستم تا ببینم تنظیمات ش درست کار می کنه یا نه. یه ثبت مهم هم برای سال جدید زدم. هنوز همه چیز خیلی تازه ست و هر کاری که انجام میدم برای اولین باره. سخته مسولیت کاری رو داشتن که همزمان همه سازمان، اداره مالیات و حسابرس ها زیر ذره بین شون قرار می دن و همه مسولیت ش کم و بیش با خودته! اضافه کاری واقعیت جدیدیه که باهاش باید کنار بیام و متاسفانه این واقعیت کار کردن با. کورپوریت هاست چون می بینم که همه همکارام هم در طول تعطیلات دارن ایمیل هاشون رو جواب می دن و لابد کار می کنن.
دیروز با سین حرف می زدیم، سین از اون دختراییه که طبق گفته خودش تا حالا به بودجه و تصمیم مالی توی زندگیش فکر نکرده و شوک اخیری که بهش وارد شده وادارش کرده که به همه چیز فکر کنه. میگه خود الان م رو بیشتر از قبلی دوست دارم.
من به این فکر می کنم که یادم نمیاد هیچ وقت مسولیت مالی زندگیم رو نداشتم، حنی از همون ابتدایی یک جوری می دونستم که منابع م محدوده و باید تصمیم بگیرم صرف چه چیزی بشن!