درخت،
جهلِ معصيتبارِ نياکان است
و نسيم
وسوسهيیست نابهکار.
مهتابِ پاييزی
کفریست که جهان را میآلايد.
چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقهشوم
چيزیبگوی
هر دريچهیِ نغز
بر چشماندازِ عقوبتی میگشايد.
عشق
رطوبتِ چندشانگيزِ پلشتیست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشينی و
بر سرنوشتِ خويش
گريه سازکنی.
آه
پيش از آن که در اشک غرقهشوم چيزی بگوی،
هرچه باشد
چشمهها
از تابوت میجوشند
و سوگوارانِ ژوليده آبرویِ جهاناند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتراناند.
خامُش منشين
خدا را
پيش از آن که در اشک غرقهشوم
از عشق
چيزی بگوی!
جهلِ معصيتبارِ نياکان است
و نسيم
وسوسهيیست نابهکار.
مهتابِ پاييزی
کفریست که جهان را میآلايد.
چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقهشوم
چيزیبگوی
هر دريچهیِ نغز
بر چشماندازِ عقوبتی میگشايد.
عشق
رطوبتِ چندشانگيزِ پلشتیست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشينی و
بر سرنوشتِ خويش
گريه سازکنی.
آه
پيش از آن که در اشک غرقهشوم چيزی بگوی،
هرچه باشد
چشمهها
از تابوت میجوشند
و سوگوارانِ ژوليده آبرویِ جهاناند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتراناند.
خامُش منشين
خدا را
پيش از آن که در اشک غرقهشوم
از عشق
چيزی بگوی!
احمد شاملو
پ ن: می خواهم جیزی بنویسم. حداقل سپاس از کسانی که در کنارمان ایستادند برای تسلیت. اما چیزی برای گفتن و یا نوشتن نیست!
