صبح با بدبینی همیشگی خاورمیانه ای ت - که مثل کوله پشتی سنگینی همه جا با خودت حمل می کنی، حتی توی خواب- بیدار می شی و میبینی دموکرات ها انتخابات میان دوره ای کنگره رو بردن و همون وجه سینیکال زن خاورمیانه ای ت دست به دعا برمی داره که کاش اوضاع برای آدم های غریب این دنیا یه کوچولو بهتر بشه و آدم های قدرتمند چکمه هاشون رو سبک تر روی خرخره آدمهای معمولی بگذارن.
پ ن: من خودم رو آدم حساسی می دونم، حساس و مغرور و زود رنج! نمی دونم چقدر از بیرون اینطوری به نظر می رسه اما من خودمو اینطوری می بینم و در عین حال یه پوست به شدت کلفتی در مقابل نه شنیدن دارم برای چیزهایی که واقعا می خوام. مثلا برای کاری که می خوام و لزوما ممکنه ظرفیت ش رو نداشته باشم و فقط رویاش رو داشته باشم، برای پروژه های شخصی که حتی جرات ندارم درباره ش بلند حرف بزنم تا وقتی که به ته ش نرسیده و واقعا تموم نشده. من خیلی جاها نباید می بودم و خیلی موقعیت ها رو نباید بدست میاوردم اما در مقابل هر نه! مصمم تر شدم و بیشتر تلاش کردم. در مقابل هر در بسته ای، پنجره ای رو امتحان کردم که دیدم آدم های دیگه حتی زحمت در زدن به خودشون ندادن چون از نه! شنیدنه ترسیدن و واقعا ترسناک هم هست. چه روزها و شب هایی که توی تنهایی خودم از اون جواب منفی گریه کردم و فرو پاشیدم و همون موقع که اشکام سرازیر بوده و مغزم داشته می ترکیده از درد، رفتم و در بعدی رو امتحان کردم.
تنها کاری که کردم همه این نه شنیدن ها رو پرایوت نگه داشتم و حتی نزدیک ترین آدم های زندگی م از یک صدم شون خبر ندارن و شاید همین کمک م کرده که بتونم جلو برم بدون این که نگران قضاوت آدم ها از شکست هام باشم. اخیرا هم جایی از زندگی قرار گرفتم که این بخشی از زندگی عادی م شده- دردش هنوز همونه و گاهی داغونم می کنه- اما می دونم که تنها راه رسیدن، گذشتن از همه نه! هاست تا به یک فاک! یس! برسی. آدم ها اونوقت فکر میکنن اوه، فلانی چه راحت رسید. تو لبخند می زنی و فقط کله ت رو تکون می دی. توضیحی به هیچ کسی بدهکار نیستی.
به زن توی آینه افتخار میکنم، چون کسی غیر از اون نمی دونه چه راهی رو اومدم و چرا اومدم!