چند شبه که تلفنم رو می زنم به چارج اونطرف اتاق خواب. یعنی وقت خوابیدن در دسترسم نیست و اگر دم صب بیخواب بشم هم باید از تخت بیام بیرون و برم تلفن رو بردارم که چند شبه خیلی خوابم بهتر شده و نصفه شب که بیدار میشم دوباره زود خوابم می بره چون حال ندارم برم و تلفنم رو بردارم.
دیشب و امروز یکسره باران بارید و من با این که شنبه بود اما صبح زود بیدار شدم تا روی فایل م کار کنم. با این که هنوز هوا روشن نشده بود پرده را تا آخر کنار زدم تا وقتی هوا کم کم روشن می شود بیرون را ببینم. یکساعتی کار کردم و بعد رفتم سراغ تلفنم و بعد دوباره یکساعت بعد کار کردم. قبل از همه اینها هم کتابچه ام را برداشتم و یک تو دو لیست برای امروز نوشتم و هی فکر می کردم نمی رسم به همه شان یا حوصله ام برنمی دارد شنبه این همه کار انجام بدهم. یکساعت پیش همه شان تیک خورد.
یکی از آیتم هایی که دارم به لیست های روزانه ام اضافه می کنم، لذت بردن و فان هست. یعنی هر روز علاوه بر همه کارهای مفید و ضروری به خودم قول می دهم که آیتمی هم برای لذت بردن در نظر بگیرم نه فقط پراداکتیو و مفید بودن و دنبال کردن هدف. فان امروز هم برانچ و حرف زدن با دوستانم توی کافه همیشگی بود که خیلی خوش گذشت. هی هر روز به خودم یادآوری می کنم آینده همین امروز است، لذتت را به تعویق نیانداز.
چند هفته هم هست بدون هیچ برنامه ای روی پروژه جانبی م کار می کنم که می توانم کار نکنم و خیلی روندش سینوسی رو به بالاست. حالا به سرانجام رسید می آیم اینجا و در بوق و کرنا می کنم. اما جالب ترین قسمت ش این است که ساعت ها می توانم بشینم پایش و همچنان انرژی داشته باشم. (مرا از تو گریزی نیست طور)
پ ن: کاش فردا چند ساعت باران بند بیاید و بتوانم بروم پیاده روی!
`پ ن۲: یه زمانی یه قاره رو طی می کنی که آدمی رو ببینی، یه زمانی نصف شهر رو دور می زنی که مبادا همون آدم رو ببینی.