۶.۳.۹۵

ما دو نفر دربرابر جهان!

یکی از مباحث داغ این روزهای فمینیست های امریکا پرداخت حقوق مساوی به زن ها و مردها برای وظیفه مشابه است. جدیدترین بحث عمومی هم بازیگر نقش کلر در خانه پوشالی ست که گفته در سیزن بعدی باید دستمزدش مشابه با بازیگر نقش مقابل مرد باشد.
در مصاحبه اخیرش بازیگر نقش کلر به خانم مصاحبه کننده می گوید: نظر سنجی هایی که درباره آخرین فصل این سریال انجام شد نشان داد که حتی نقش کلر از نقش آندروود محبوب تر است، من هم این سرمایه ام را نقد کردم و از تهیه کنندگان سریال دستمزد مشابه خواستم! (سرمایه ام را نقد کرده ام - ادبیات و منطق مردانه)

پ ن: جهان امروزی ما حتی در مدرن ترین و مدعی ترین جامعه اش- امریکا- که مدعی مساوات از هر نوعی ست به شدت مردانه است. علم، هنر، ورزش ، سیاست و کار و حتی زندگی خصوصی و فلسفه اش کاملا مردانه تعریف شده است و استانداردهای موفقیت هم کاملا مردانه است. بخشی از دیدگاه غالب فمینیستی از زنان می خواهد که قوانین بازی را بپذیرند، با همان قوانین بازی کنند و برنده شوند و منطقی هم هست. 
بخش کوچکی- یک اپسیلون- میگویند: من بازی نمی کنم، قوانین بازی ناعادلانه و به نفع دیگری است.
اما به عنوان یک زن با متوسط عمر هشتاد ساله مان- در خوشبین ترین حالت- در برابر تاریخ و تجربه چند هزارساله مردانه ای ایستاده ایم که همه فاکتورهای قدرت از خانواده تا مذهب و سیاست را داراست...

پ ن۲: عنوان نوشته بخشی از دیالوگ همین مجموعه تلوزیونی ست.

۲۱.۲.۹۵

فکر کردم کتاب که بیرون بیاید یک هفته لم می دهم و لذت می برم از تمام شدن، از تمام کردن کاری که سالها برای انجامش این پا و آن پا کرده بودم. همه دوستانم از سالها پیش که بخشی از کتاب را خوانده بودند معتقد بودند که : وقتش هست!
اما انگار باید دور کره زمین می چرخیدم و هزار فرسنگ دورتر از خانه ام در یک صبح زمستانی برفی از پنجره به مخمل سفید برف خیره به این نتیجه برسم که وقتش شد!
ایمیل ناشر را که گرفتم باورم نشد، کتاب روی پیشخوان کتابفروشی ست با اسم من رویش!
اما من فردای همان روز امتحان بانکداری داشتم و شب قبلش هم نخوابیده بودم. 
هزار کار نکرده داشتم. یک ایمیل یک خطی تشکر برای ناشر و خبر انتشارش برای دوستانم. همین!
و دوباره روزهای دویدن ادامه می یابد. درست مثل دونده ای که بطری آب را بدستش می دهند اما آن به معنای پایان نیست. نیروی تازه ای می دمد تا ادامه دهی...