۳۱.۱.۰۰

 سعی میکنم به پوست خودم برگردم. تمام این سال هایی که تلاش کردم گوشه امن فیزیکی برای خودم درست کنم و وقتی رسیدم فهمیدم، گوشه امن روانی هم نیاز دارم و دوباره از صفر شروع کردم به خشت خشت ساختن روح و روان م. 

و تو چه میدانی چقدر این زن جدی در آینه را با همه زخم هاش دوست دارم ...

۲۶.۱.۰۰

 گاهی فکر میکنم لابد دیر مهاجرت کردم اما می دانم اگر همان ده سال پیش هم مهاجرت می کردم به جای این اطمینان امروز از جغرافیایی که هستم، به این فکر می کردم که اگر می ماندم چی می شد و شاید بهتر بود. به عبارتی هیچ چیزی کامل نیست عزیزم ...

۲۵.۱.۰۰

 زندگیم هیچ شباهتی ندارد، نه به رویاهایم و نه به کابوس هایم... انگار خوشبختی دیگری را زندگی می کنم ...

 وقت افطار مثل قديم ها گفتم دعا کنم. فکر کردم، دعا میکنم دعایی نداشته باشم و شکر گزار آنچه که دارم ...

۲۱.۱.۰۰

 بعضی آدم ها سخت و دیر بدست می آیند و از دست دادن شان قلب آدم را سنگین می کند. 


پ ن: بغل ش دراز کشیده بودم، همه چیز آرام و ساکت بود که یکدفعه پرسید: این صدای چیه؟ 

من صدایی نمی شنیدم. چند لحظه ساکت شد و توی تاریکی گفت: صدای قلب توه. 

خب یک شاهد پیدا شد که قلبم با سرعت عجیبی می زنه. در واقع اگر ریتم قلبم آرام و منظم باشه تعجب میکنم. یادگاری از همه بلاها و سنگینی هایی که سرش آوردم.