۱۰.۱۰.۹۱

سرنوشت های مشابه یا جبر جغرافیایی!

"ترکمن‌ها از سال ۱۹۹۲ در انتخاباتی آزاد و منصفانه شرکت نکرده بودند. نیازوف به‌عنوان تنها نامزد در انتخابات شرکت کرده بود، و بعد هم شورای بزرگان او را به‌صورت مادام‌العمر به ریاست جمهوری برگزیده بود. البته مطابق قانون اساسی، این شورا حق انجام این کار را نداشت."
چرا همه چیز برایم دست یافتنی و نزدیک و غم ها حتی اگر در خانه ام باشند، دور دورند؟ می دانم خوش خیالی نیست. من از همه برای فاجعه آماده ترم!

۹.۱۰.۹۱

درخواست

زندگی بره روی دور کند لطفا... ماجرا و فاجعه  و بدو بدو نخواستیم... ادرنالین به اندازه کافی در خونمان داریم.
یه کم موسیقی غمگین...کتاب...فیلم هم طبعا هنری نباشد (از این ها که همه اش بپرسی چطوری دختره و پسره به هم می رسن؟)
چند تا نه! یکی دو تا دوست دم دست و باحال باشند ... 

مرسی 2013. همین ها کافیه!
بقیه اش با خودمان! 

۷.۱۰.۹۱

گاهی وقت ها که یادم می رود...

برای نیما جان! یا محمد انور خان صالحی! (کسانی که مشکل قلبی دارند، نخوانند!)

دیروز آلبوم عکس ها را برای اولین بار به دختر عمه ها نشان می دادم. خودت می دانی رابطه خوبی با عکس ها و گذشته ندارم. چیزی که برایم غنیمت است این دم است و جاده فرا رویم.
بعد دیدم روی آلبوم عروسی تاریخ زده ام 2007!
واقعا من و تو پنج سال با هم "زندگی" کرده ایم!؟
برای من اما همه چیز تازه و مثل روز اول است. برای من زندگی با تو هیچ وقت عادی! نشد و حالا فکر می کنم : چه خوب!
برای من هر روز زندگی روز تازه ای بود برای قهرها و آشتی ها و خنده ها بیشتر و گریه ها کمتر!
در طول این پنج سال هیچ وقت تاریخ عروسی مان را به خاطر نسپردیم و جشن نگرفتیم. چرا که توافق نا نوشته ای بین ما بود که هنوز همان دو هم خانه ای، دو دوست، دو همسفر، دوهمکار، ... همه چیز بودیم و "زن و شوهر" به معنای روزمره اش نبودیم!
چه سر چای دم کردن و چه جای زندگی را انتخاب کردن با هم بحث کرده ایم و دعوا کرده ایم و توافق کرده ایم. هر خشت این زندگی را دو نفری گذاشته ایم و زن بودن من نقطه ضعف و مرد بودن تو قدرت در خانه مان محسوب نشده!
دنیای کوچکی که جدای از بایدها و نبایدهای بیرون ساختیم. خوب یا بد! انتخاب هر دویمان بوده و هست و همین شادی هایی را برایمان آورده است که کسی جزمن و کسی جز تو نخواهد فهمید!


خلاصه:
چه خوب بود پنج سال زندگی مشترک! تشکر بابت خوبی ها و خوشی ها و معذرت بابت بدی ها! همین! 

۶.۱۰.۹۱

مصر و الازهر قدم در راه سی سال پیش ایران و حوزه علمیه قم گذاشتند!!!

سال نو مبارک!

از ایران که بیرون آمدم. دچار دوگانگی تاریخ! شدم. یکی دو سالی زور زدم و سررسید فارسی گرفتم با سال شمسی! بعد دوتا سررسید میلادی و شمسی می گرفتم.
یکی دوسالی هست که با خودم لج نمی کنم. اول سال میلادی برنامه ریزی می کنم و آخر سال میلادی به حساب و کتاب خودم می رسم. سال نو من بی سرو صدا می اید و می رود!
بین همه شلوغی های این روزها هر وقت به تاریخ گوشه لپ تاپ نگاه می کنم. سال گذشته را مرور می کنم. خودم را در سال 2012 دوست دارم. آدمی که بودم. تصمیم هایی که گرفتم!
بیشترین آدم های زندگیم را که حذف کردم در این سال بود. دوستی های نخ نما و حال به هم زن وقتی تمام شد. جا برای دیگران و آدم های جدید باز شد!
هر چیزی را که زندگی برایم پیش اورد پذیرفتم و هیچ فرصت شاد بودن را از دست ندادم! و سفر... سفر کردم!!!
برنامه های زیادی برای خود 2013 ام دارم! هیجان انگیزند!

۴.۱۰.۹۱

یک روزهایی... یک لحظه هایی...

یک روزهایی هست و یک وقت هایی که پشت میز کارت نشسته ای و تند تند کار می کنی. ایمیل های طولانی می نویسی و گزارش های فوری!!!
بعد بدون هیچ دلیلی هنگ می کنی. نیرویت تمام می شود و حتی یک کلمه هم جلو نمی روی... بعد تمام روز ذل می زنی به مانیتور و دنبال دلیلی... محرکی برای ادامه می گردی...
یک شب هایی هست که نیمه شب از خواب بیدار می شوی و خواب یکدفعه پریده است و جای دوری رفته... دنبال دلیلی برای ادامه می گردی ...
یک شب هایی هست که خسته هستی... فکر می کنی آیا بشود مغزت را مدتی بیرون بگذاری و فکرهایت را دور بریزی و خالی... خالی شوی؟... بعد بدون هیچ دلیلی چای دم می کنی و می نشینی پشت لپ تابت و بی وقفه کار می کنی تا بعد خوابت ببرد کنار میز و لپ تاپ روشن!


۳۰.۹.۹۱

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

درازترین شب سال طی شده است. می بینی؟ طولانی ترین شب ها هم پایان دارند!
خسته! در تاریکی به طرف خانه نازنین دوستم می راندیم. در نور چراغ مرد مسنی را دیدم که تربوز(هندوانه) به دست به طرف خانه اش می رفت. گفتم: این سفر باید سفر خوبی باشد! این هم نشانه اش!
یکی دو روزی مزار هستم. خوش می گذرد و قرار هست بیشتر هم بشود! :))
نمی دانستم سفر کردن در زمستان می تواند اینقدر خوب و خوشایند باشد. مناظر زیبا و دیدنی جاده مزار و سالنگ ( ابرها... ابرها می توانند مناظر را رویایی کنند)... گذشتن از تونل سالنگ... اقامت در هتل دوست داشتنی همیشگی سمیر ولید و دیدار دوست نازنینم بعد از چند ماه و شب یلدا با قورمه سبزی و ترشی مادر بزرگش و تربوز شب یلدا که هدیه میزبان بود!

پ ن: منتظر صبحانه محلی مزار هستم. سر شیر محلی با نان مزاری؟!!!
پ ن2 : سمیر ولیدی ها با یک فلاسک چای سیاه تازه دم از آدم توی اتاقش استقبال می کنند. این پروسه بعد از هر بیرون رفتن و آمدن تکرار میشود! (شاید برای ما اینطورند، چرا که یک طورهایی دوست نیما اند.)
پ ن 3: سالنگ؟ برف؟ حتی مجبور به زنجیر چرخ بستن نشدیم!
پ ن4: صبحانه به سبک افغان ها کباب خوردیم و ناهار قابلی ازبکی در ایبک (بهترین رستوران بین راهی)!
پ ن 5: حوصله سفر نامه نوشتن نیست!

۲۵.۹.۹۱

بلاگر بعد از پست قبلی من قاطی کرده...الو... یک ... دو ... سه... صدا می رسه؟!

دیکتاتوری اکثریت!

اتفاقاتی که این روزها در مصر می افتد همان چیزی بود که هیچ وقت فکر ش را هم نمی کردم. ایستادن مردم در برابر دیکتاتوری جدیدی که شکل می گیرد، از هر نوع اش!
فکر می کردم بعد از رفتن مبارک، اخوان المسلمین قدرت را قبضه می کند، نه به این خاطر که مردم قبولش دارند و سیستمی را که می خواهد تعریف کند را پذیرفته اند. بیشتر به خاطر اینکه سازمان یافته و شناخته شده ترین گروه مخالف دیکتاتوری مبارک هستند و به اسم نجات و محافظت از انقلاب شروع به دیکتاتوری از نوع دیگرش می کند. مردم (مخالفان) هم دیگر توان مبارزه دوباره را نخواهند داشت و از خیر تغییر و دموکراسی می گذرند.
دیکتاتوری اخوان المسلمین نمونه دیکتاتوری اکثریت است که مشروعیتش را از رای مردم گرفته و پیش فرض این سیستم این است که حقوق آن اقلیت مخالف را به رسمیت بشناسد. اما در واقع هیچ مکانیزم قانونی وجود ندارد که این حفظ حقوق اقلیت را تضمین کند. معترض کننده های امروز قاهره دموکراسی پذیرفته شده ای را که سالهاست مورد سو استفاده قرار گرفته به چالش کشیده است.
اخوان المسلمین اول مدعی شد که نمی خواهد قدرت سیاسی داشته باشد. بعدتر که کاندیدای ریاست جمهوری اش را اعلام کرد اعلام کرد که اگر برنده شوند حقوق دیگر گروه ها را که لزوما با ایدیولوجی آنها همراه نیستند ،محفوض نگاه خواهند داشت. بعدترپیش نویس قانون اساسی را بدون دخالت دادن گروه های مخالف نوشتند – چرا که انها انرا تحریم کردند- و اختیارات رییس جمهور را افزایش دادند.
جالب ترین قسمت اش هم سکوت حکومت های غربی ست که وانمود می کنند نمی دانند که در مصر تاریخ جهان یا دوباره نوشته می شود و یا دوباره در همان سیکل قدیمی گرفتار می شویم! آنها می خواهند ببینند برنده کی هست و بعد طرف برنده را بگیرند. اما فکر نمی کنم این تو بمیری از آن تو بمیری ها باشد! می توان امروز ملت مصر را آزاده ترین  ملت جهان نامید!
واضح است چون زن هستم. نقش زنان در این جنبش همچنان دنبال می کنم و می بالم که زنان مصر جزو اولین گروه هایی بودند که فهمیدند که چیزی که رییس جمهور مرسی به سمتش می رود همان" دیکتاتوری" هست اما از نوع دیگرش!