۸.۳.۸۷

شاید اگر کس دیگری جای من بود ،داد وفریاد می کرد ومی گفت خانم جان من هم متاهل هستم وهیچ علاقه ای به شوهر شما هم ندارم وحتی به یاد نمی اورم چه شکلی است.
به من مسیج داده است که من فلانی هستم ،می توانم با شما صحبت کنم. جواب می دهم : البته !
او هم زنگ می زند ومی گوید که همسرش است ومن کی هستم وشماره من توی تلفن شوهرش چه می کند؟ ومی دانم که متاهل است؟
خنده ام می گیرد و چند تا دانشجو توی اتاق هستند که باید وانمود کنم اوضاع روبراه است. بعد با آرامش برایش توضیح می دهم که معمولا شماره تلفن من را که مربوط به دانشگاه است را همه دانشجوها دارند ومن هم بنا به شغلم مجبورم که همه شان را بشناسم !!!!
معذرت می خواهد وقضیه به خوبی وخوشی به اتمام می رسد!!!!


بیچاره این زن وشوهر!!!!!!
رسما قاطی کرده ام!!!!

تست تافل زدن و گوش کردن مداوم به محسن چاووشی وکار کردن روی فایل های دانشجوهای جدید و این گرسنگی وبی اشتهایی مداوم چیزی برای ادمی مثل من نمی گذارد که بنشینم ووبلاگ به روز کنم!

با ابن حال خودم را در این روزها دوست دارم. خودم شده ام!!!!
یک بغض مداوم آمده سراغم که حالم را بهتر کرده است، هر وقت بخواهم گریه می کنم ، حالا وقتش نیست!!!!

۷.۳.۸۷

من مصروفم!!!!
دوشنبه یک امتحان آمادگی تافل دارم که چندان به موفقیتش امیدوار نیستم. بین این همه ادمی که انگلیسی را بهتر از فارسی گپ می زنند،حالا حالا ها باید بدوم.
ترم جدید هم شروع شده ویک خروار کاردارم که انجام بدهم -کار کردن روی فایل دانشجوهای جدید!
برق هایمان از چهار ساعت در شبانه روز آن هم یک روز در میان به بیست وچهار ساعت در هر شبانه روز افزایش یافته است و معلوم نیست که تداوم داشته باشد- چند روز است که به خاطر خوشی از این موضوع نمی دانیم چه بکنیم!!!!
تا بعد!!!!

۲.۳.۸۷

دختر می نشیند روبروی من ،می دانم که با کلی چاپلوسی رفته است و مخ پیرمرد را زده است (موزه پاکی کرده است) و خودش را برای این ترم هم نیمه بورس کرده است ،پسرک کنارش نشسته است و بعد از اتمام کارهایش با تحکم به پسرک می گوید که پول شهریه اش را بپردازد.
حرصم می گیرد، بیشتر از دختر !!! دلم می خواهد دودستی بزنم توی سرش بلکه آدم شود واز دختر بودنش !!! واز دوستی اش با پسرک سو استفاده نکند.



یک نفربا غضب توی ذهنم داد می زند: تو را چی؟ (به تو چه؟)
از افغان بی سیم زنگ زدند و پرسیدند که می خواهم اشتراک اینترنتم را تمدید کنم یا نه؟ من هم گفتم چون پرشین بلاگ وبلاگفا را فیلتر کرده اید،نه!!!!

این خصوصی سازی هم چیز خوبی است، مجبور نیستی از خدماتشان استفاده کنی، امان از وزارت خانه ها و سازمان های دولتی. آرزو می کنم هیچ وقت سروکارتان با آنها نیافتد! خودم امروز رفتم اداره پست و افغان فیلم ( قابل توجه نسیم) عملا از زندگیم پشیمان شدم ،به هر دلیلی می خواهند رشوه بگیرند!!!

پ ن خصوصی: نسیم جان پول هایت را جمع کن ،وقتی برگشتی من را به خاطر پیگیری کارهای پستی ات ببری هتل سرینا ،اینتر کانتیننتال هم قبول است!!!! D:

۱.۳.۸۷

در زندگی هر آدمی تعدادی افراد هستند که بدون دلیل دوستت دارند. سر دسته این افراد مادر است.
در زندگی من تعداد این آدم ها -بدون هیچ خوش خیالی- زیاد است. زیاد که می گویم یعنی بیشتر از 2 نفر.
من نمی شمارمشان ،اما امروز تعدادشان بیشتر از دو نفر است...
من در زندگی چند نفر- آن آدم مهربان- هستم؟
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
...

۳۱.۲.۸۷

بخش آی تی ما فیس بوک را فیلتر کرد.


** رییش بخش آی تی ما یک پاکستانی هست که با اینکه خانمش همکار ماست ،اجازه نمی دهد که در کافی تریا با ما ناهار بخورد!!!!

* بعد از شنیدن این اخبار نمی دانم که بخندم یا گریه کنم؟؟؟؟
همیشه سعی کنید که با کارمندهایتان رویه خوب داشته باشید، مخصوصا با کارمند هایی که به اطلاعات بخش مالی دسترسی دارند و اگرنه بد بلایی سرتان می آید.
گزارش هایی که در بخش مالی تهیه می شوند تا سالهل قابل پیگیری هستند وکارمندها چنان می توانند برایتان حساب سازی کنند که روحتان هم خبر نداشته باشد. پس به حسابداران عزیز ومحترمتان احترام بگذارید ووقتی هم که داشتند می رفتند سعی کنید که با دل خوش بروند ،زیرا ممکن است سال ها بعد به آنها ضرورت پیدا کنید!!!
من سه سال است که کار مالی می کنم ومی دانم که همیشه سوراخ هایی در هر سیستمی وجود دارد که می تواند پول نقد را خارج کند ،بدون آن که آب از آب تکان بخورد، و هزار تا حسابرس هم نمی توانند آن سوراخ ها را پیدا کنند،مگر کسی که در سیستم کار کرده باشد، پس قدر کارمندهایی را که می توانید به انها اعتماد کنید را بدانید.
خوب چرا این ها را گفتم؟ به گفتگوی اینترنتی من ورییس قبلی ام توجه کنید:
بابا لنگ دراز بعد از هزار سال آن لاین شده بود ومی دانستم کاسه ای زیر نیم کاسه است واگر نه این آدم آن کسی نبود که حال من را بپرسد. بعد از سلام واحوالپرسی سراغ سندی را بعد از دوسال از من گرفت. می دانستم کجاست. حتی صفحه اش را .دلم خواست ونگفتم. حالا بگرد تا حالت جا بیاید !!!!!!
این قضیه مال چند ماه پیش است!

مریم- کارمند عالی رتبه بخش مالی دانشگاه است- دوست وهمکار خوب من که به زودی راجع به او پستی خواهم نوشت استعفا داده است. چرا؟ قصه اش دراز است و دارد پدر بعضی ها را با نامه استعفایش در می اورد. شاید هم نتواند! به هر حال دارد تلاشش را می کند تا بعضی چیزها را اینجا درست کند- آن هم پیش از رفتنش.
دمت گرم !!!

۳۰.۲.۸۷

کدام مردی باور کی کند که دور ان میز در کافه تریا دانشگاه دخترهای دانشگاه در خلال صحبت در مورد روش های سایه چشم کشیدن دارند در مورد سیاست های دانشگاه به هم راه حل های عملی می دهند وپایه های رییس های مردشان را می لرزانند؟
این روزها بزرگترین مبارزه زن های این دانشگاه برای گرفتن مرخصی سه ماهه با حقوق برای زایمان است ! این روزها تمام حرف های خاله زنکی ما به راه های گرفتن این حق ختم می شود.
کی باور می کند که در همان کافه تریا در حالی که دارند ناهارشان را می خورند و راجع به پختن جوجه کباب بحث می کنند ،دارند راجع به حقوق زن در جوامع دیگر هم حرف می زنند؟
من خودم هم باورم نمی شود،اگر جای مدیریت بودم تجمع بیش از دو زن را در دانشگاه ممنوع اعلام می کردم!!!D:




نسیم جان ! وقتی که رییس جمهور یک مملکت کاسه گدایی دستش می گیرد ودوره می افتد توی این دهکده برای گدایی ، چه انتظاری داری؟
که مردم دنیا به ما به خاطرش احسنت هم بگویند؟

۲۹.۲.۸۷

امروز هر کسی من را می بیند ،چند لحظه ای خیره نگاهم می کند ودختر ها هم آدرس ارایشگاهی که موهایم را کوتاه کرده ام را می پرسند. خلاصه موهایم مقبول شده اند.

آدرس ارایشگاه هم: پل سرخ- آرایشگاه ویکتوریا!!!

***یک دختر عصبانی دارد در ذهن من داد وبیداد می کند ومن را توبیخ می کند که بدجوری من را یاد مهدیه وکپی اش (وجمه) می اندازد، حق دارد،بسیار حق دارد!!!!
امروز یک جلسه فوری داشتیم وخبر رسید که مدیر مالی جدید توی راه است!


نکته اول: من دلم برای یکتا (جانشین مدیر مالی ) که هندی بود ودارد اولاد دار می شود وبه همین خاطر بر می گردد دهلی تنگ می شود.( با آهنگ سوزناک بخوانید!)
نکته دوم: ما یک رییس تمام وقت خواهیم داشت که از قضا تجربه خیلی خوبی هم دارد.
نکته سوم: طرف پیر است!!!
نکته پنجم: پشتون است.
نکته ششم: ساکن امریکاست وتابعیت آنجا را دارد!
نکته ششم: این ها چه ربطی به من دارد که هنوز روی تمدید قراردادم تصمیم قطعی نگرفته ام وممکن است بروم؟

من این روزها هی دارم بد بیاری می آورم آن هم به خاطر بی دقتی!!!نیما خان چی کشیده ای از دست من؟؟؟؟( این راهم سوزناک بخوانید!!!!)

-اگر خیر دنیا وآخرت را می خواهید بروید و در بانک بین المللی افغانستان حساب باز کنید، اگر با کابل بانک و عزیزی بانک و ... کار کرده باشید آن وقت می فهمید خدماتی که این بانک می دهد یعنی چه!
چارجتان می کنند اما به همان نسبت خدماتشان عالیست!!!!

- من می خواهم بروم یک دوست قدیمی را ببینم اما نه رویم می شود زنگ بزنم ونه اینکه ایمیل، خودت یک زنگی ،ایمیلی ،ندایی، اصلا تو سوت بزن ...(مخاطب خاص )

۲۵.۲.۸۷

می بینم که گلی جان داری مشهور می شوی.
تبریکات مخصوص من را بپذیر به خاطر عکس زیبایت در تبلیغات اریبا!!!!
-یکی از آرزوهای من داشتن یک کتاب فروشی شیک وتمیز در کابل است.
کسی نبود....؟شریک بشود...

پ ن: شهر یاران بود وخاک مهربانان این دیار
شهر یاران را چه پیش آمد، مهربانان را چه شد؟



-دیروز هم به سرم زد بروم یک وبلاگ با اسم مستعار بزنم به نام " مرغدانی"!!!!
دیدم آنقدر وقت وحوصله ندارم که پیگیری کنم. منصرف شدم.

۲۴.۲.۸۷

هفت تایی

1. چشم هایم بدجوری از گریه سرخ شده اند، وارد دانشگاه که می شوم فکر می کنم از مسیر خانه تا دانشگاه به حالت عادی برگشته اند، عیسی را توی راهرو دانشگاه می بینم ،می پرسد : چرا چشم هایت سرخ اند؟!

2. نیما می پرسد : چه کار کنم؟ رد کنم یا قبول کنم؟!
به این چند روزی فکر می کنم که خیال می کرده ام قانع شده است که قبول نکند.

3. نیمه شب حالم بد می شود. نیما می پرسد: خوبی؟
انگار هزار سال است کسی احوالم را نپرسیده، با بغض وصدایی دو رگه می گویم: خوبم!
ساعتم را که نگاه می کنم از دوازده ونیم گذشته. برق رفته است ومن یک کوه لباس اتو نکرده دارم.
می پرسم: مهمان ها کی رفتند؟
- دو ساعت پیش .
... ومن خواب بودم، دوباره می خوابم.

4. باید یک ایمیل بفرستم. مردد مانده ام . ایمیلم را که باز می کنم .قسمت فرستادن ایمیل جدید کار نمی کند. توی دلم می گویم جواب دادن به ایمیل تبریک نوروز سال گذشته 1386 هم مودبانه نیست. یک ساعتی صبر می کنم . درست نمی شود. می گویم .فردا...
فردا همه چیز منتفی است!!!! آدم باید در این مواقع خدا را شکر کند؟؟؟؟

5. این روزها دور وبرم همه اش خانم حامله می بینم ، انگار همه با هم تصمیم گرفته اند ، اولاد دار شوند.
نیمه شب که خواب از چشم هایم رفته به بچه های معلول فکر می کنم وبه مادرهایشان!!!!

6. "روی ماه خداوند را ببوس " را خواندم. کتاب خوبی بود. اما حالم بد شد از تصویرتکراری دختر چادری خوب و مردی که جبهه رفته بود وشده بود عارف خداشناس با ایمان!!!!


7. دلم برای پیر مرد دربان رستوران که با لبخند خوشامد می گفت- یک بار هم به من یک شاخه رز هدیه داد- ،تنگ شده !!!
- کی برویم صوفی؟؟؟





پ ن: دیشب همه اش علی سنتوری توی گوشم می خواند:
هیچ‌ کی نمی‌فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

فقط هم همین یک بیت را می خواند!!!

ترانه کامل:

زوال
رفیق من ، سنگ صبور غم‌هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
.
هیچ‌کی نمی‌فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
.
مجنونم و دل‌زده از لیلی‌ها
خیلی دلم گرفته از خیلی‌ها
.
نمونده از جوونی‌هام نشونی
پیر شدم ، پیر تو ای جوونی
.
تنهای بی‌سنگ صبور
خونه‌ی سرد و سوت و کور
.
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
.
اگرچه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
.
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش

۲۳.۲.۸۷

این بچه* بالاخره یاد گرفت بدون خجالت و ناراحتی که برای من جور کرده بود ،برود ولیوان اش را که ته مانده نسکافه دیروز رویش مانده ،بشوید وبرای خودش نسکافه درست کند وبیاید سر جایش بنشیند وکارش را بکند.
بله،همه بچه ها بزرگ می شوند ویک موقعی به خودشان می آیند که بالقوه به یک اسماعیل خان** تبدیل شده اند ودارند روی اعصاب خلق ا... قدم می زنند .
فکر کنم هیچ کسی نبوده که به انها بفهماند که یک لیوان شستن وبرای خودشان چای درست کردن چیزی از مردانگی شان کم نمی کند وتازه لذتی دارد که توی هیچ چای تازه دمی که دیگری برایش ریخته نیست.
شاید هم آن دیگری ( مادر ، خواهر، همسر ، دوست) فکر می کرده است که راز آفرینش او همین چای ریختن برای بچه قصه ما باشد!


*پسر
**وزیر آب وبرق افغانستان


پ ن: این روزها همه اش فکرم دارد می رود به این سمت که هر چه مشکل در این مملکت است یک طوری زیر سر این" دیگری ها"ست. این ماها هستیم که دخترها ، خواهر ها، مادرها،همسرها و دوستان خوبی نبوده ایم !!!
دسته کم اگر همه مشکل ما نباشیم . پنجاه درصدش که هستیم. نیستیم؟؟؟
می بینی ! زندگی دلخوشی های کوچک من و تو را هم تاب ندارد...

۲۲.۲.۸۷

وضعیت فارسی دری یا جواب به چند مخاطب شاکی!!!

می دانم که این کشور به دست هیچ بیگانه ای آباد نمی شود ،پس برای دل خودم!!! سعیم را می کنم تا وقتی که پنجاه سالم شد با وجدان راحت بروم پی تفاعدم!!!
از این آدهایی هم که دو تا پاسپورت توی جیبشان است ودم به ساعت وطن وطن می کنند وحتی حاضر نیستند بیایند واینجا زندگی کنند ویا حداقل اوضاع را ببینند وبعد قضاوت کنند بدم می آید. بیشترین کاری هم که می کنند این است که بروند وجلوی در سفارت فلان و بهمان پلاکارد بگیرند دستشان و اعتراض کنند .به چی ؟
خودشان هم نمی دانند.
بعد می آیند اینجا ومن را با لهجه ایرانی ام ، خود باخته می خوانند!
نود ونه درصد کلماتی که من استفاده می کنم دری است .اگر چه لهجه اش ایرانی است. چه نشسته اید که عنقریب است کودکان ما انگلیسی را بهتر از دری گپ بزنند. در تمام سازمان ها ،حتی دولتی کسی از دری شما نمی پرسد. اگر انگلیسی یاد داشته باشی که فبها واگر نه امکانی برای کار کردن برای شما وجود نخواهد داشت.
متاسفم که بگویم اینجا کسی که از دانشگاه فارغ می شود معنای بسیاری از کلمات روزمره دری را نمی داند وبه جایش معادل انگلیسی اش را استفاده می کند. زبان تجاری افغانستان انگلیسی ست و زبان علمی دارد با سرعت به سمت انگلیسی شدن پیش می رود!!! کودکان ما چندی دیگر نه سعدی را خواهند شناخت ،نه مولانا را جز نام!!!!
دوست عزیز!
بهتر است قبل از اینکه من را به خاطر لهجه ام نقد کنید ، به جای آن سری به کشور بی سامان خود بزنید واز اوضاع با خبر شوید و آن گاه است که به خاطر کار کوچک من برای ساختن روزنه ای زنانه! به بیرون از این کشور برای دیده شدن آنچه که نمی بینند، احسنت خواهید گفت وخطاهای من را با زبان دوستانه تری به من گوشزد خواهید کرد!

سنتوری!

1. در راستای کتاب ها وسی دی هایی که از ایران برایم آورده بودند. نشستم وسنتوری را دیدم.
افتضاح بود. شخصیت ها ، اصلا نه شخصیت بودند ونه حتی تیپ!!!
یک چیزاون وسط بود که تو را سر جایت می نشاند ،بازی رادان که تمام زورش را زده بود تا علی سنتوری را در بیاورد اما نشده بود وصدای محسن چاووشی که بار فیلم روی آن بود .
ف به یک نکته اشاره کرد: حرکات رادان وقت لب خوانی ها روی صدای چاووشی بد جوری شبیه حرکات اندی !!! است.


2. رفتیم لیسه استقلال کنسرت شریف غزال ( یکی از شاگرد های استاد سر آهنگ) ، وسط کنسرت آمدیم بیرون!!
ف گفت : من که ارتباط برقرار نکردم ،این چی بود!؟
من ونیما و ن معتقد بودیم که این دانش موسیقی ماست که به اندازه ای نیست که بتوانیم از موسیقی اصیل افغانی لذت ببریم.
م هم معتقد بود باید بمانیم تا آخرش - شاید ته اش چیزی باشه !!!


3. بد است ، که تو از این که رییست مریض است ونیامده سر کار خوشحال باشی،بد است!!!!
اما من مثل بچه های مکتبی از این موضوع خوشحالم!!! :)))

4. وضعیت زندگی مردم در افغانستان روز به روز بدتر می شود. گرانی ، وضعیت افتضاح برق، سرک ها ، سیستم آموزشی افتضاح، حمله های گاه وبیگاه انتحاری، رییس جمهور وکابینه اش، پارلمان .... !!!!
همه چیز آدم را می گیرد وبه جایش یک بهت ، یک دلشوره ، نفرت و همه احساس های بد را می گذارد.
چه باید کرد؟

۱۹.۲.۸۷

لینک

این پست را بخوانید تا رستگار شوید!

چهل تکه!

روزها تند وتند می آیند.می دوند واز مقابلم می گذرند. احساس می کنم هر هفته دارم تایم شیت پر می کنم ومی روم بانک حقوق بگیرم- من نگران روزهایی هستم که می ایند ومی روند. شب ها سریال امریکایی گمشده را می بینم .هر شب یک دی وی دی -سه قسمت- بدجوری روی اعصابم هست با اون شخصیت هاش که انگار اون سر دنیا تو رو با ترس ها وگناه هات تکه تکه کردند و رو برویت گذاشته اند.
همزمان دارم بابا لنگ دراز رو می خونم - نسخه اصلیش- حالم رو خوب می کنه بعد از دیدن سریال!

یک رمان مزخرف دیگه رو هم دارم می خونم به اسم زبیا- برای تقویت زبان- همین روزهاست که پاره اش کنم با اون داستان مزخرفش. دختره احمق عاشق یک آدمی شده که فرمان بردگیش رو داده ،تازه هنوز اون رو ندیده!
راستی تا یادم نرفته این مستر پریزیدنت ما هم رفته جزو اون ادمایی که .... کلمه مناسب برای افتضاحاتش ندارم!!!!!

پ ن: سه تا مهمان داریم.اولی از تهران، دومی از وبرجینیا، سومی از لندن، بین المللی شدیم رفت!!!!

فعلا سرم شلوغه!


پ ن 2:
-... می دونم!

۱۶.۲.۸۷

خاطره


این پست رو تقدیم می کنم به رییس بزرگ،
بابا لنگ دراز خودم،
اون یکی دختر ورسی که توی شیکاگوست،
اون دختر ورسی که داره مامان می شه ،
عباس که الان ایران هست ،
رزا ،
نیما وهمه اون بیست وچند دختر وپسر احمقی!!! که وسط تابستون 2004 رفتند سالنگ وشب رو توی این هتل ( که سیل سال گذشته بردش) گذروندند.
بعدها همه مون به این حماقتمون خندیدیم وحسرت بردیم که چرا دیگه عاقل شدیم!!!!


پ ن: فقط کسانی که توی افغانستان زندگی کردند ویا از اوضاع افغانستان خبر دارند می دونند که این کار می تونست به یک خودکشی دسته جمعی شباهت داشته باشه نه چیز دیگه!!!

پ ن 2: این روزها اینجا نوشتن برام سخت وسخت تر می شه ،سایه این وبلاگ افتاده توی زندگیم وهمه اش باید نگران این باشم که آدم هایی که از اون ها می نویسم واکثر شون هم اینجا رو می خونند ، دلگیر نشن!!!!

پ ن3: بد جوری دلم واسه یک خودکشی جمعی دیگه لک زده !!! دی دوتا نقطه

جواب

این کلاس نقاشی اینجاست (مرکز هنر های معاصر افغانستان) ، اما فقط برای خانم هاست. می توانید با مسوول آنجا تماس بگیرید برای اطلاعات بیشتر.

تا من بر می گردم نوشته های جواد را بخوانید: غریبه

۱۲.۲.۸۷

این شاهکار ...

خیال نکن نباشی
بدون تو می‌میرم
گفته بودم عاشقم
خب حرفمو پس می‌گیرم
خیال نکن نمونی
کارم دیگه تمومه
لیلی فقط تو قصه است
جنون دیگه کدومه ؟
کی میگه تو نباشی
ستاره بی فروغه
بذار همه بدونن
که عاشقی دروغه
تو برده‌ای می‌خواستی
که حرفتو بخونه
برای تو بسوزه
به پای تو بمونه
عروسکی می‌خواستی
رو طاقچتون بکاریش
وقتی بازی تموم شد
کنج اتاق بذاریش
دیگه برای موندن
اتاق تو شلوغه
عروسکا بدونین
که عاشقی دروغه

ترانه از شاهکار بینش‌پژوه




*من اگر این را پست نمی کردم می مردم، چون این ترانه رو خیلی دوست دارم!
** این ترانه را علیرضا عصار خوانده !
***بی ربط-من هنوز توی کف کلاس نقاشی ام هستم!
**** من یک جایی را کشف کردم که می روی فقط نقاشی می کشی، مداد، آبرنگ، رنگ روغن ... انتخاب با توست ومواد کار رایگان!!!! من از سه شنبه که برای استاد آن جا طرح مدادی کشیدم و قبولم کرده ،ذوق مرگم!!! چهار -پنچ سالی می شد که دست به نقاشی نبرده بودم.