۸.۷.۸۷

یک هفته ننوشتن در این جا برای من خیلی است.
مدتی بود که به این جا فکر می کردم واین که این صفحه با نوشته هایش کجای زندگی من قرار دارد؟ بی اغراق یکی از جدی ترین امور زندگی من که بی نهایت از آن لذت هم می برم همین شریک کردن دیگران در تجربه های شخصی خودم به عنوان یک زن افغان هست.
برای من همین ارزشمند است که برای یک نفرهم که شده زاویه های زندگی ما در کابل جالب وخواندنی باشد. برای من کافی است که چند دوست نادیده نازنین این جا پیدا کرده ام.

بسیاری حرف ها هم هست که نمی شود این جا گفت. یا جدی تر ازآن است که در یک وبلاگ شخصی مطرح شود ویا آنقدر زوایای نهانی دارد که چند جمله خودمانی حق مطلب را ادا نمی کند. این روزها به نوشتن بیرون از این جا فکر می کنم. به خواننده های جدی تری فکر می کنم که بیشتر از این سطرها در این بلاگ می خواهند راجع به زن افغان،زندگی اجتماعی وفردی اش در افغانستان بدانند.

این روزها دوستان زیادی هستند که می خواهند بیشتر بدانند.(چرا زنان افغان نویسنده که تعدادشان کم هم نیست ای قدر کم کار می کنند؟؟)

به هر حال این صفحه به صورت صفحه شخصی اینترنتی من باقی خواهد ماند!به همین صورت بدون نوشته های طولانی وخیلی جدی.



پ ن: رمضان هم تمام شد!!!
این روزها اگربه شهر سری زده باشید پر است از جنب وجوش وخرید. شب های کابل را در این روزها از دست ندهید. از معدود شب هایی در سال است که می شود تا دیر وقت در خیابان بود!!!

۱.۷.۸۷

این دو هفته ای که مانده است به مرخصی طولانی من قرار است صرف دویدن های ویزا و تدارک سفر واز طرف دیگر جمع وجور کردن کارها وتحویلش به نفر حایگزین من- در طول مرخصی- بگذرد. اگر این جا کمتر می نویسم به خاطر این است که روحی وجسمی مصروف هستم.

سفر بامیان به دست سفارت دوست وبرادر که مرا در روزهای سفرم خواسته بودند خود به خود کنسل شد وسفر بدخشان را هم -که از طرف دانشگاه بود- به علت تداخل با سفر شخصی ام و دلایل دیگر رد کردم.

اگر بشود دو سفرنامه این جا خواهم گذاشت ،از این دو سفر پیش رو !!! اگر هم نشد که حتما نشده است دیگر!!!


پ ن: تعداد آدم هایی که من بتوانم با انها حرف بزنم در اطرافم روز به روز کم می شود!!! من سخت گیر شدم یا آدم ها ...

۲۸.۶.۸۷

قرار نبود که من بعد از آن پست قبلی برای آخر هفته پست دیگری بگذارم- آن شعر هم برای باد آوری خودم بود که چه قدر سوادم،در مقایسه با آن چیزی که من انتظار دارم،در زمینه ادبیات کهن، ناچیز است!!!!!

همیشه در ایران حسرت این را داشتم که در کنار این همه کلاس های جور واجور که برای نوجوان ها می گذارند ،کلاس هایی بگذارند برای درک متون ادبی قدیمی!! مثل شاهنامه،بوستان وگلستان،تاریخ بیهقی،مثنوی ،دیوان شمس و...

این جا که وضعیت آموزش اسف بار تر از این هاست!!!!

بگذریم ،رفته بودم کتابخانه دانشگاه تا برای آخر هفته ام کتاب بگیرم،چشمم خورد به اعلامیه های تبلیغاتی که دانشجو ها برای انتخابات انجمن دانشجویی- Student Government- به در ودیوارزده بودند وبرای کاندیداها تبلیغات کرده بودند.

دلم گرفت که ما این تجربه ها را نداشتیم. من در دوران دانشجویی اگر چه عضوغیر رسمی انجمن دانشگاه بودم اما همیشه در جلساتشان احساس مهمان ها را داشتم وبیجاره رضا- رییس انجمن- که همیشه من را به زور می برد سر جلسات واز من کار می کشید وهمه دختر وپسرهای انجمن که ماه بودند.

رضا زنگ می زد: جلسه داریم،جلسه هیات تحریریه داریم،می خواهیم برویم اردو،می خواهیم برویم کوه و...

یادش بخیر!!!!

اعتراف می کنم در طول دوران تحصیلم هیچ وقت احساس نکردم بین من وهمکلاسی ایرانیم تفاوتی هست!!! حداقل محیط آکادمیک آن وقت ها برای ما افغان ها - با توجه به تجربه خودم- تبعیض آمیز نبود!!! جز در هنگام انتخاب رشته که جز چند شهر که دانشگاه های بین المللی داشت ،نمی توانستیم شهر های دیگر را انتخاب کنیم.
اين بار من يكبارگي در عاشقي پيچيده ام
اين بار من يكبارگي از عافيت ببريده ام
دل را ز خود بر كنده ام, با چيز ديگر زنده ام
عقل و دل و انديشه را از بيخ و بن سوزيده ام
اي مردمان, اي مردمان, از من نيايد مردمي
ديوانه هم ننديشد آن كه اندر دل انديشيده ام
ديوانه كوكب ريخته, از شور من بگريخته
من با اجل آميخته, در نيستي پريده ام
امروز عقل من ز من يكبارگي بيزار شد
خواهد كه ترساند مرا, پنداشت من ناديده ام
از كاسه استارگان و ز خون گردون فارغم
بهر گدارويان بسي من كاسه ها ليسيده ام
من از براي مصلحت در حبس دنيا مانده ام
حبس از كجا من از كجا؟ مال كه را دزديده ام ؟
مانند طفلي در شكم, من پرورش دارم ز خون
يكبار زايد آدمي, من بارها زاييده ام
چندانكه خواهي درنگر در من كه نشناسي مرا
زيرا از آن كم ديده اي من صد صفت گرديده ام
در ديده من اندرآ, وز چشم من بنگر مرا
زيرا برون از ديده ها منزلگهي بگزيده ام
تو مست مست سر خوشي, من مست بي سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبي, من بي دهان خنديده ام.

شعر از مولانا

۲۶.۶.۸۷

ما شرقی ها

چند شب پیش که داشتم از سر بی حوصلگی شبکه های ماهواره را عوض می کردم ،تبلیغ فیلم "دروغ ها " را دیدم .همان فیلمی که گلشیفته فراهانی در آن بازی کرد- با بازی لیوناردو دی کاپریو- وبعد از آن شایعات مبنی بر ممنوع الخروج بودن او وبعد هم ان قضیه که گفتند بازیگرهای سینمای ایران اگر می خواهند در فیلم های خارجی بازی کنند باید مجوز بگیرند و...


امروز هم داشتم مصاحبه اش را اینجا می خواندم وبه این فکر کردم که ایرانی و افغان و پاکستانی وهندی و... ندارد.




همه ما شرقی ها،بد بختی های ما، بد جوری به هم شبیه است!!!!



پ ن:بعد هم چند وقت پیش در یکی از شبکه های ماهواره ای ایران داشتند با آقای همایون ارشادی که در" بادبادک باز" بازی کرده بود مصاحبه می کردند و در واقع کارنامه هنری اش را مرور می کردند و یک کلمه از بادبادک باز نگفتند!!! وحسرتش را به دلم گذاشتند.
آخر من بیشتر از آن که بادبادک باز را یک فیلم امریکایی بدانم. با آن زبان دری ،بیشترمال خودم- مال افغان ها- می بینم!





پ ن 2: یادم نمی آید که گفته باشم قرار است در این بلاگ چیزهای جدی جدی بنویسم. برای خود من هم این جا بیشتر دفتر چه خاطرات است تا تریبونی برای حرف های جدی!!! قرار هم نیست طور دیگری بشود!

پ ن 3: عکس ها ربطی به مصاحبه ها ندارد!!!

۲۴.۶.۸۷

دست هایم مثل سنگ سرد شده اند. در حسرت چیزی مانده ام که گرمشان کنم. چشم هایم می خواهند از کاسه بزنند بیرون.گیج می زنم. مریضی است دیگر...
یکی از افتخارات من در کابل این بود که طی این چند سالی که اینجا بودم هیچ وقت بیمار نشده بودم تا چند هفته پیش از خارش چشم وبعدش هم آبریزش بینی شروع شد- آنقدر وضعم وخیم نبوده که حتی یک روز هم مرخصی بگیرم- اما جای همه خالی هر روز یکی دو ساعتی حالم را اساسی می گیرد.

این روزها دارم خوب می شوم!!!


بعد نوشت: حالا چه کنم با این خروار کاغذ که انبار شده است جلویم. بعضی منتظر آرشیو،بعضی منتظر وارد شدن به دیتا بیس و...
خدا هم بدجوری این ماه رمضانی با من لج کرده است ومی خواهد تلافی تمام این نافرمانی های گذشته را یک جا دربیاورد. بابا بی خیال شو!!!!

۲۰.۶.۸۷

برای آخر هفته

قبل نوشت: دوست نازنینی در جواب سوال من راجع به فمینیست(جنبش برابری خواهانه زنان) دو یادداشت کامل ومفصل (بدون ذکرمنبع ) گذاشته است که دیدم حیف است آنجا باشد!

برخي از محققان اين‌گونه گفته‌اند زنان فمينيست با صدايي بم و آهنگي رو به بالا صحبت مي‌كنند. اين‌گونه زنان از لحاظ روان‌شناختي مهارت و صلاحيت چنداني ندارند. اما آناني كه با قاطعيت بيشتري حرف مي‌زنند با صدايي و با آهنگي رو به پائين، قاطعيت بيشتري دارند
در مورد شكل‌گيري فمينيسم اين‌گونه بايد گفت كه تحولات اقتصادي اجتماعي قرن نوزدهم در اروپا و آمريكا باعث شكل‌گيري جنبش بين‌المللي در بين زنان شد. سازماندهي زنان مجرد يا مطلقه با طرز تفكر و رفتاري واحد و اين در حالي بود كه نزاع و درگيري‌هاي بسياري به خاطر حمايت برخي از مردان از آنان صورت گرفت. زنان در واقع به دنبال حقوقي مساوي با مردان و نيز شغل‌هاي مشابه با آنان بودند و اين همان «اولين موج فمينسم» بود كه در اواخر قرن نوزده با اهداف ديگري نظير پايان دادن به رسوايي و خفت‌هاي ناشي از سوءاستفاده‌هاي جنسي و جسمي از زنان و همچنين رهايي از قيد و بندهايي بود كه مردها براي زنان به وجود مي‌آوردند شكل گرفت. و هنوز با گذشت دو قرن باز هم ايده جداسازي زن و مرد باعث ايجاد بحران در اذهان عموم مي‌شود.

برای علاقمندی و معومات بیشتر تو از جنبش فیمنسم

خوب است در قدم اول از اقدام دانشجویان حقوق و علوم سیاسی دانشگاه مشهور فرانسه" سوربون" نام لاتین شاید اینقسمی باشد SORBONNE" نقل قول شود... ولی اصل مطلب یعنی طرز دیدگاه اشخاص و ادیان را در مورد این جنبش در صورت امکان متعاقبا ارسال خواهم داشت :ماه مه ۱۹۶۸ در پاریس – تولد جنبش نوین زنان در فرانسه در جنبش دانشجویی ماه مه ۱۹۶۸ دانشجویان دختر نیز شرکتی فعالانه داشتند. آنها اما از خواست دگرگونی در جامعه به خواست برابرحقوقی میان زن و مرد رسیدند. از این روی، ماه مه ۱۹۶۸ تاریخ تولد دومین جنبش حقوق زنان در فرانسه بود.در ماه مه ۱۹۶۸، دانشجویان در شهر پاریس، پایتخت فرانسه، به پا خاستند. آنها دانشگاه قدیم ومعروف سوربون را اشغال کردند و در محله دانشجویی کارتیه لاتن در برابر پلیس سنگر چیدند.
بسیاری از دانشجویان، دختر بودند. جنبش جوانان دانشجو تبدیل به جنبش اعتراضی‌ای وسیع شد که کارگران هم به آن پیوستند. هدف این جنبش، اعتراض به جامعه قدیم بود و خواست ایجاد جامعه‌ای دیگر. زنانی که در این جنبش شرکت داشتند به زودی این اندیشه را بیان داشتند که هدف اصلی جنبش، یعنی ایجاد جامعه‌ای دیگر، به معنای بنای جامعه‌ای است که در آن زنان و مردان از حقوق برابر برخوردار باشند.
از این رو ماه مه ۱۹۶۸ تاریخ تولد دومین جنبش حقوق زنان در فرانسه نیز هست. نخستین جنبش حقوق زنان در این کشور، همچون در بسیاری از دیگر کشورهای جهان، در آغاز قرن بیستم میلادی پدید آمد. در آن زمان فعالان حقوق زن در درجه نخست خواستار حق رای برای زنان بودند. نمایندگان جنبش نوین حقوق زنان از سال ۱۹۶۸ تا کنون توانسته‌اند با مبارزات پیروزمندانه‌شان تاثیر فراوان بر جامعه بگذارند.
دستاوردهای چهل سال اخیر از نظر دو تن از رهبران جنبش حقوق زنان فرانسهآن زلنسکی خاطراتی زنده از وقایع ماه مه ۱۹۶۸ دارد: همه چیز به ناگهان ممکن به نظر می‌رسد. می‌توان به جامعه‌ای عادل‌تر دست یافت که در آن زنان هم بتوانند سرانجام حاکم بر زندگی و سرنوشت خود باشند؛ درست همخوان با آنچه سیمون دوبوار، نویسنده فرانسوی، در سال ۱۹۴۹ در کتاب فمینیستی کلاسیک‌اش “جنس دوم“ مطرح کرده است. آن زلنسکی هم این کتاب را خوانده و در سال ۱۹۶۶ به همراه هم مسلکانش از هر دو جنس زن و مرد، انجمنی فمینیستی را تاسیس کرده بود.
آن زلنسکی، کمی پس از آنکه هم‌دانشگاهی‌هایش در ماه مه ۱۹۶۸ دانشگاه سوربون را اشغال کردند، به آنها پیوست. وی در این باره می‌گوید: “ما عطر انقلاب را با اشتیاق تمام استنشاق کردیم. اما به زودی طعم تلخ ناامیدی را چشیدیم. چیزی نمی‌دیدیم که نشان‌دهنده برخورد انتقادی به وضعیت زنان باشد. برای همین تصمیم گرفتیم که در همه جا ضرب المثلها و گفته‌های معروف در باره زنها را آویزان کنیم. کمی بعد به این فکر افتادیم که جلسه بحث عمومی بگذاریم. انقلابیون در طبقه اول دانشگاه سوربون یک دفتر باز کرده بودند. در آن دفتر آدم می‌توانست سالنی را برای برگزاری جلسه رزرو کند. در آنجا با دانشجویی آشنا شدیم که به ما گفت: چی؟ شماها می‌خواهید در باره انقلاب زنها بحث کنید؟ مسئله‌ای نیست. هر وقت بخواهید، می‌توانید. و سالنی را برای دو روز بعد در اختیار ما گذاشت.“
جلسه با موفقیت فراوان برگزار شد. سالن پر از جمعیت شده و بحثی بس زنده در آن جریان یافته بود. تعجبی هم نداشت، چون موضوع برای بحث کم نبود. زیرا هنگامی که در ماه مه ۱۹۶۸ دانشجویان برای تحقق رؤیای خود، یعنی بنای جامعه‌ای عادل‌تر، به خیابانها آمدند، بسیاری از زنان فرانسوی از نقش سنتی خود فاصله گرفته و مشغول کار در خارج از خانه‌هایشان شده بودند.
زنان فرانسوی تا سال ۱۹۶۵ برای آنکه بتوانند قرارداد کاری را امضا کنند و شماره حسابی در بانک برای خود داشته باشند، باید نخست اجازه همسر خود را به طور کتبی در دست می‌داشتند. سه سال بود که این قانون برچیده شده بود.در آن هنگام هنوز موضوع تنظیم خانواده موضوعی داغ بود. اگر چه در سال ۱۹۶۷ قانونی تصویب شده بود که اجازه تبلیغ برای داروی پیشگیری از بارداری را می‌داد. اما باید ماهها می‌گذشت تا چنین قانونی قدرت اجرایی پیدا کند. سقط جنین ممنوع بود و در این باره هم سکوت می‌شد که روزانه به طور متوسط یک زن در فرانسه بخاطر استفاده از راههای غیرقانونی برای سقط جنین جانش را از دست می‌داد.سیمون ایف آن سالها را به یاد می‌آورد. او که از سال ۱۹۶۰، در ۳۵ سالگی در انجمن مشاوره خانواده فعال بود، در سال ۱۹۶۸ با شوق بسیار به جنبش دانشجویی پیوست. سیمون ایف می‌گوید: “در آن موقع وضعیت زنان در فرانسه متاثر از اخلاقی دوگانه بود. مردان اجازه خیلی کارها را داشتند که برای زنان ممنوع بودند، حتی اگر آن کارها قانونی نبودند. اما ممنوعیتهای اجتماعی در زندگی روزمره برای زنان حکم کرست را داشتند. هر زنی برای خودش تنها بود و در موضع ضعف قرار داشت. زنان زیر فشار بار خانواده سنتی بودند و در بند تقدیر زندگی روزمره. مردان در همه چیز حرف اول را می‌زدند، از جمله حق سرپرستی فرزندان به آنها داده می‌شد. زنان مجبور بودند یا تسلیم سرنوشت شوند یا عصیانی درونی را تحمل کنند.“مردان و آرزوی قهوهحوادث سال ۱۹۶۸ این امکان را به زنان دادند تا سر فرود نیاورند، به عصیان درونی پایان دهند و آن را در بیرون نمایان سازند.
اگر چه رفقای چپ آنان مدام به همرزمان زنشان اطمینان می‌دادند که اگر انقلاب پیروز شود، زنان هم خواه ناخواه به حقوق برابر با مردان خواهند رسید، اما زنان در طول جلسات طولانی بحث به زودی دریافتند که مردان به ندرت علاقه‌ای به شنیدن چیزی نشان می‌دهند که زنان برای گفتن دارند. سیمون ایف با لبخندی بر لب حکایتی را تعریف می‌کند که هر روز اتفاق می‌افتاد: “در میتینگ‌های سیاسی اغلب پیش می‌آمد که یکی از مردها با صدای بلند بگوید: من دلم قهوه می‌خواهد. اما ما فمینیستها با هم قرار گذاشته بودیم که به هیچ وجه یکی از ما زنها بلند نشود تا آن طور که مردها انتظار داشتند، قهوه درست کند. اگر کسی می‌خواست بلند بشود، چنان نگاه زهرآگینی به او می‌کردیم تا مجبور بشود دوباره سرجایش بنشیند.
طولی نکشید که مردها متوجه شدند که ما دیگر برایشان قهوه درست نخواهیم کرد.“زنان فرانسوی که می‌دیدند مردان به طور فعال از آنان حمایت نمی‌کنند، تصمیم می‌گیرند که انقلاب خود را پیش برند، آن هم از طریق گروههای زنانی که در سراسر فرانسه ایجاد می‌شوند. در ماه اوت ۱۹۷۰ ده زن فمینیست فرانسوی، که در میانشان آن زلنسکی نیز بود، تاج گلی را بر مزار سرباز گمنام در پاریس می‌گذارند، به یاد زن گمنام‌تر سرباز گمنام. از این عمل نمادین به عنوان تاریخ تولد جنبش آزادی زنان (MLF) در فرانسه یاد می‌شود.
اگر بخواهم و موقعی که بخواهمدر این جنبش، زنان - چه پیر، چه جوان، چه فقیر، چه ثروتمند - یک شعار را تکرار می‌کنند: “بچه، اگر بخواهم و موقعی که بخواهم.“
این جنبش همچنین علیه خشونت بر زنان مبارزه می‌کند. تظاهرات و فعالیتهای زنان سرانجام به بار می‌نشینند: در سال ۱۹۷۴ دولت فرانسه قانون مجاز بودن سقط جنین را تصویب می‌کند.زنان فرانسوی گام به گام پیروزیهایی دیگر را نیز از آن خود می‌کنند: در فرانسه سالهاست که داروی پیشگیری از بارداری رایگان است و حتی پزشک عمومی و خانگی هم مجاز است با تجویز قرص سقط جنین به بارداری ناخواسته پایان دهد. سیاستمداران فرانسوی در سخنرانی‌های خود به موضوع خشونت علیه زنان می‌پردازند و آن را محکوم می‌کنند. امروزه در فرانسه امری بدیهی است که مادران هم بتوانند کار کنند. زنانی که کودکانشان را به تنهایی بزرگ می‌کنند، برخلاف گذشته از احترام برخوردارند. قوانین بسیاری تصویب شده‌اند برای آنکه از حقوق زنان چه در دنیای کار، چه در دنیای سیاست حمایت شود.
با این همه هنوز کاری هست که انجام نگرفته است، کاری کارستان، همان گونه که آن زلنسکی می‌گوید: “آینده فمینیسم، آینده جنبشی که خواستار آن است که زنان و مردان از حقوق انسانی برابر برخوردار باشند، عبارت از این است که مردها رفتار مردانه‌شان را زیر سوال ببرند. همان طوری که گروهی از مردان فمینیست در اوایل دهه ۱۹۷۰ این کار را شروع کرده بودند و انجام می‌دادند. متاسفانه جنبش مردان فمینیست رکود پیدا کرده است. اما به هر حال، برای من مهم است که در آینده زنها آزاد باشند. وقتی که زنها آزاد باشند، مردها هم می‌توانند در زندگی روزمره‌شان رفتاری انسانی‌تر داشته باشند.“

۱۹.۶.۸۷

رویش هندسی سیمان ،سنگ

سه وسال ونیم پیش که به افغانستان برگشتم- بدون هیچ خاطره ای وبدون هیچ زمینه ای-وقتی از مرز دوغارون رد شدم واولین چیزی که مواجه شدم گردوخاک و تعداد زیادی گدایگر-اکثرا خرد سال- بود.بعد هم آن به اصطلاح هوتل در هرات،میدان هوایی هرات که من را یاد فیلم های جنگ جهانی دوم می انداخت وبعد میدان هوایی کابل و...

الان که به آن روزها فکر می کنم هنوز نمی توانم درک کنم چه چیزی باعث شد با دیدن ان حجم خرابی وفقر- که هنوز هم ادامه دارد- برایم کابل بشود اول وآخر دنیا !!!به پدرم گفتم با وجود مخالفتش، در کابل می مانم واولین کاری که فردای آن روز به من پیشنهاد شد را پذیرفتم، تا بگویم که چه قدر در این تصمیم مصمم هستم.

حالا مدت هاست کابل شهرم شده است .

دیگر آن مخروبه- با آن شدت سه ونیم سال قبلش- نیست.نیما می گوید باید دوسال قبلش که من آمده بودم را می دیدی !!!به هر حال هر روز که می گذرد یک ساختمان نو،یک جاده ،یک مکتب و... که ساخته می شود چیزی در من جوانه می زند!!!

اولینش این سیتی سنتر بود که با نیما حتی موقع ساخت هم دیدش می زدیم وحالا آن کافی شاپش یکی از پاتوق های اصلی مان شده وبعد هم چایلا- که چند وقت پیش با طراحش یک گپ اساسی زدیم وحسابی سورپرایز شدیم که افغان است وهمولایتی نیما خان وجوان- که چه روزها ساعت ها نشستیم وگپ زدیم ودوست پیدا کردیم!

می دانم این حرف ها را فقط کسانی می فهمند که یک روز غروب که حسابی دلشان گرفته است نمی دانند چه خاکی به سرشان بریزند وچه طوری این اوقات به اصطلاح فراغتشان رادر کابل بگذرانند ،وقتی که خانم هم باشی این پرسش دو برابر بزرگتر است.

به هر حال غرضم این بود که یک ساختمان تجاری دیگر دارد در چهار راهی ذنبق-نیما خان زنبق بود دیگه؟؟؟- ساخته می شود که امیدوارم حد اقل طول میدان پیاده روی های ما راکه از چهار راهی انصاری تا چهار راهی ترابازخان است تا چهار راهی زنبق امتداد بدهد!!!!

همین!!!
اخیرا کتابی خواندم به نام "زن های خوب پولدار نمی شوند."

کتاب به این سوال جواب می داد که چرا اکثر آدم های پولدار دنیا مرد ها هستند وزن ها چطور می توانند روز به روز توان اقتصادی خود را بهبود ببخشند.

در این کتاب ریشه این مشکل را در فرهنگی که تمام جهان(البته کتاب را یک زن امریکایی که استاد دانشگاه است نوشته است) را فرا گرفته است . در فرهنگ جهانی دخترها این طور تربیت می شوند که "دختر خوبی " باشند وبخشی از این خوب بودن شامل این است که زیاد به "پول " فکر نکنند ودر پی پول بیشتر نباشند.
عموما خانم ها از این که در مورد پول بحث کنند وبا در سرمایه گذاری های اقتصادی سهم بگیرند باز داشته می شوند، زیرا این کارها نیازمند رک گویی وصراحت است که این برای زن های خوب رفتاری شایسته شمرده نمی شود.

در این کتاب اولین قدم برای به دست گیری موقعیت اقتصادی و بهبود آن ،غلبه بر پیش فرض های ذهنی و فرهنگی شمرده می شود ودر پی آن نویسنده راهکارهای سود مندی را برای برنامه ریزی ،پس انداز وسرمایه گذاری، با ذکر مثالهای واقعی وعملی ارایه می کند.

خواندن این کتاب رابه تمام خانم ها توصیه می کنم چون، اولین قدم برای دستیابی به استقلال فردی،رسیدن به استقلال مالی است.استقلال مالی هم صرف، کارکردن وپول در آوردن نیست!!!
البته اگر در پی یافتن وتداوم استقلالتان هستید!!



پ ن: زمان زیادی است که برچسب فمینیست بودن به من می خورد-چه از جانب دوستان وچه از جانب دیگران.چه به عنوان نفرین وچه به عنوان آفرین!!!من خودم هیچ اطلاعاتی راجع به فمینیسم ندارم وهیچ تعریفی از آن. اگر کسی منبع موثقی راجع به تاریخچه فمینسم وبعد عقاید آن سراغ دارد -ترجیحا انگلیسی زبان که با یک تیر دو نشان بزنم- به من معرفی کند. بعد ها شاید بتوانم وقتی این برچسب به من زده می شود، با مشت بزنم توی چانه طرف یا از او تشکر کنم!!!

۱۷.۶.۸۷

شماره 1: امروز که داشتم بعد از یک هفته ایمیل شخصی ام را چک می کردم دیدم یک ایمیل گرفته ام از یک آقای محترم که خودش تنهایی وبلاگ من را کشف کرده وچون این اقا انگلیسی زبان هست ،آن وسط عکس های دانشگاه را شناخته وبرای من ایمیل کرده که عکس های دانشگاه ما ( یکی از استادهای جدیداینجاست) در وبلاگ تو چه می کند.من هم برایش ایمیل زدم که ما همسایه و همکاریم.

شماره 2: بعد از این که کلی برنامه ریخته ام که برای خودم بروم سفر ودرست سه چهار هفته قبل از سفرم دو سفر دیگر برای من پیش امده است.الان این دو سفر ذهنم را حسابی در گیر کرده است- از شما چه پنهان من یک کمی از مسافرت با طیاره می ترسم!!!

شماره 3: این حساسیت دارد پدری از من در می اورد آن سرش ناپیدا . در همین دو هفته اخیر چند جعبه دستمال کاغذی را نفله کرده باشم خوب است؟؟؟ وچند ساعت خوابیده باشم؟؟؟؟

شماره 4: داشتم به یک اقای جنتلمن که بدون کت وشلوار ونکتایی بیرون نمی رود وهمیشه هم رسمی و عصا قورت داده است و برای خودش کسی است. کارتم را می دادم تا به من ایمیل بزند تا آدرسش را داشته باشم، گفتم شما سوت بزن!!!قضیه این سوت زدن بین من وبهاره خانم بود که همشیه که می گفت چطوری پیدایت کنم بنده می گفتم سوت بزن!!!

شماره 5:این وبلاگ نویسی هیچ چیز که نداشته باشد برای من این را داشته است که کلی دوست خوب ونازنین پیدا کرده ام !!! این شماره هیچ ربطی به دو سفر اخیرم ندارد ومن شدیدا آن را تکذیب می کنم!!!

شماره 6: ماراتن کاری ما برای ترم جدید تمام شد وهمه چیز به روال عادی برگشته است.


شماره هفت: نداریم!!!


شماره 8: دیشب یک حرف تاریخی گفتم (البته برای خودم) گفتم مدت کمی هست که در در تمام طول زندگیم احساس نرمال بودن می کنم.مدت ها بود که برای این دوره زندگیم دنبال کلمه می گشتم و دیشب پیدا کردم- نرمال بودن ونرمال زندگی کردن!!!!

۱۲.۶.۸۷

ساعات ختم کاری ما در کابل از 4.5 به 2 تغییر کرده است وبنا به یک سنت دیرین روز اول ماه رمضان همه جا رخصتی است. اسماعیل خان-وزیر آب وانرژی- هم دارد به بندگان خدا حال می دهد وما- گوش شیطان کر- از افطار تا سحر برق داریم.

همه این ها باعث شد که من یک سیاه چاله از زمان های آزاد داشته باشم، ان هم برای یک ماه تا بخواهم پرش کنم. فعلا هم با این شروع کرده ام.