وانمود می کنم نزدیک یکی از پنجره ها رو به بیرون نشسته ام و می نویسم و صدای کیبرد بین موسیقی آرامی که از آشپزخانه می آید و صدای بارانی که به کف چوبی ایوان می خورد، گم میشود. کسی در آشپزخانه شام می پزد. بوی خوبی از آنجا می آید و من غرق در نوشتنم. وانمود می کنم ...
اما من دچار تردیدم. روزها و هفته هاست دچار تردید نوشتن م. بی تصمیم... نه می توانم کار دیگری دست بگیرم و نه می توانم بنویسم. هر از چند گاهی شکسته و بسته، کلماتی یا جملاتی می نویسم اما پیوسته نیست. تحقیق های میدانی اش هم همینطور ، درباره اش می خوانم و نمی خوانم ... کسی در آشپزخانه شام می پزد و بوی شام پخش شده است و بیرون پنجره باران به کف چوبی ایوان می خورد... اما من آنجا نیستم و نمی نویسم ...