۱۷.۷.۰۵

جاهایی که باید باشیم و جاهایی که نباید باشیم

 توی سالی که میگذره دو جا بودم که حس بودن اونجا خودم رو غافلگیر کرد. اولی جلسه برد بود که معمولا می رفتم اما همیشه مجازی بود و خیلی تاثیر خاصی روم نداشت اما این دفعه همه اومده بودن دی سی و ما رفتیم هتلی که جلسه برگذار می شد و رییس م خیلی عصبی بود که اگر سوالی بپرسن تو جواب بده که نپرسیدن و همه ش تشویق و فلان. اما بودن توی اون اتاق با او آدم هایی که تریلی ثروت و لقب شون رو نمی کشید و حس راحتی که داشتم برای خودم خیلی جالب بود، انگار سر جای خودم ایستادم. 

این هفته رفتم یه جلسه دیگه که خیلی شخصی بود و جزو کارهای فوق برنامه خودم بود. رفتم دانشگاه و دیدن و حرف زدن با نویسنده ای که کتابش رو خونده بودم و فکر می کردم خیلی خوش میگذره و کلی چیز یاد می گیرم و فرهیخته طور مثلا. اما دقیقا برگشتم به جلسات ادبی که تهران می رفتم و اگر چه لذت بردم ازش اما وقتی از دور بهش نگاه می کنم می بینم مثل کارهایی هست که می کنیم اما اثر خاصی ندارن یا دارن ... نمی دونم چطوری توضیح بدم. مثال جالبی نیست اما در حالت اکستریمش، خوندن یک شعر خوب و دیدن شاعرش که مثلا بی ادبه و فکر می کنی کاش نمی دیدمش و همچنان از شعرش لذت می بردم. 


پ ن: دیروز با دخترام بعد مدت ها نشستیم توی رستوران رومی که همه مون دوست داریم و به ناهار طولانی سر صبر خوردیم و حرف زدیم. اگر چه بعدش ۴۵ دقیقه گیر کردیم توی ترافیک دی سی که خیابون ها رو بسته بودن و مجبور شدیم دی سی رو دور قمری بزنیم از جورج تاون رد بشیم، اما ارزشش رو داشت. آخر هفته هم دو تا مهمونی دعوت شدم که یکی ش رو رد کردم چون احتمال دادم خیلی شلوغ و خانواده طور باشه. 


پ ن۲: یکی از کارهایی که کردم و خیلی راضی م و حتی خودم هم اونقدر انجامش نمی دم. عادت دادن این بچه ها برای رفتن به گالری و موزه و جاهای تاریخیه. هر بار که می بینمشون و هر بار که دوست جدیدی پیدا می کنن می رن و یه گالری جدید، یه موزه جدید پیدا میکنن و من خیلی خوشحال میشم بابت ش که چشم شون رو به دیدن خوبی تربیت می کنن.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر