توی زندگی لبه پرت گاه های زیادی ایستادم و از پرتگاه هایی هم پرت شدم. اما سلاح سری من جنگیدن همیشه با تاریکی و به قول خودم سمت درست ایستادن بود. این روزها، ماه ها و سال ها آنقدر خسته ام که شاید جلوی یکی از این تاریکی های نه چندان عمیق کم بیاورم... خسته ام و هیچ خوابی این خستگی را در نمی کند. جنگیدن برای رسیدن به جنگ بعدی و جنگ هایی که تمامی ندارد ... آدم ها چطور دوام می آورند؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر