29.1.18

تکه های روحم را جا می گذارم ...

گفتم روزی که مجبور شوم از کابل بیرون بیایم، آن شهر و آدم هایش را ببوسم و پشت سر بگذارم. چشم هایم را می بندم که نبینم، گوش هایم را میگیرم که نشنوم که همه را پشت سر بگذارم و دیگری شوم... نمیشود...
دوست دانشمندم می گوید: هر زخمی هر چند کوچک، مثلا یک خراش روی پوست جایش تا ابد روی بدنمان می ماند. اگر چه ممکن است به صورت عادی دیده نشود اما برای همیشه آنجاست. زخم های کابل هم همین است تا ابد روی روح ماست اگر چه فکر کنیم از آن گریخته ایم ...

No comments: