5.8.16

روزها

توی کتابخانه نشسته ام، فردا امتحان میان ترم کابوس ترین درس را دارم و عین خیالم نیست.
دانشگاه مثل دهکده ارواح است. تابستان و روز آخر هفته. اما من همیشه عاشق سکوت در فضای عمومی بوده ام. کتابخانه، خیابان خلوت، پارک کم رفت و آمد، سالن های انتظار بی آدم، کافه های دنج، استخرها و زمین های بازی خالی ...
مثل دو سال پیش کابل، منظره ها را می بلعم، آدم ها را می بلعم، خیره میشوم به مناظری که دوباره نخواهم دید.
کابوس هایم برگشته اند، یکسالی بود که خبری ازشان نبود. فکر میکردم رفته اند اما انگار گوشه ای در ذهنم خودشان را پنهان کرده بودند و چه روزهایی بهتر از این روزها برای یاد آوری.


No comments: