25.4.16

سکوت

آدمی یاد می گیرد. یاد می گیرد سکوت کند.
یک جایی در زندگی ست که میخواهی ثابت کنی که هستی، که میدانی و می توانی. از مرحله ثابت کردن که بگذری سرت را پایین می اندازی و به یاد گرفتن ادامه می دهی. هیاهویی برای ثبوت نداری. فقط دلت می خواهد همه اینها که آموخته ای، همه آن کارها که در سر می پرورانی، همه آن چیزها که می دانی، جایی، روزی، گرهی را باز کند و همین برای تو کافیست.
پیرمرد گفت: کار نیم میلیون دلاری ام را در مایکروسافت و شرکت کامپیوتری دل رها کرده ام! آنقدر در زندگی ام پول دراورده ام که نمیدانستم چطور خرجش کنم. بعد از خودم پرسیدم خب مفهموم همه اینها چیست؟
پشت دستگاه در کارگاه شکلات سازی کوچکش در شهری ۹۰ هزار نفری در جنوب امریکا نشسته بود تا شکلات بسازد و بفروشد و سودش را برای یتیم های افریقا بفرستد. به پیشنهاد غول تجاری والمارت نه گفته بود که خودش بماند.
آرام بود، وقتی از شکست حرف زدیم گفت: این فقط یک پروژه است که شکست می خورد نه من! من همان آدمم، فقط پروژه ای شکست می خورد و تو می روی یک پروژه دیگر را شروع می کنی! 
چه راست می گفت، ادم ها شکست نمیخورند، پروژه ها شکست می خورند!

1 comment:

فروغ said...

عالی بود :)