18.1.16

دستم...

دست
فریدون مشیری


از دل و دیده ، گرامی تر هم
  
آیا هست ؟
  
- دست ،
  
آری ، ز دل و دیده گرامی تر :
  
دست !
  
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،
  
بی گمان دست گرانقدرتر است .
  
هر چه حاصل كنی از دنیا ،
  
دستاورد است !
  
هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،
  
دست دارد همه را زیر نگین !
  
سلطنت را كه شنیده ست چنین ؟!
  
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست !
  
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .
  
در فروبسته ترین دشواری ،
  
در گرانبارترین نومیدی ،
  
بارها بر سرخود ، بانگ زدم :
  
- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،
  
دست كه هست !
  
بیستون را یاد آر ،
  
دست هایت را بسپار به كار ،
  
كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار !
  
وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،
  
دست هایی كه به هم پیوسته است !
  
به یقین ، هر كه به هر جای ، در آید از پای
  
دست هایش بسته است !
  
دست در دست كسی ،
  
یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست كسی
  
یعنی : پیمان دو عشق !
  
دست در دست كسی داری اگر ،
  
دانی ، دست ،
  
چه سخن ها كه بیان می كند از دوست به دوست ؛
  
لحظه ای چند كه از دست طبیب ،
  
گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛
  
نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !
  
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دستٰ 
  
پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !
  
لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست !
  
دست ، گنجینه مهر و هنر است :
  
خواه بر پرده ساز ،
  
خواه در گردن دوست ،
  
خواه بر چهره نقش ،
  
خواه بر دنده چرخ ،
  
خواه بر دسته داس ،
  
خواه در یاری نابینایی ،
  
خواه در ساختن فردایی !
  
آنچه آتش به دلم می زند ، اینك ، هر دم
  
سرنوشت بشرست ،
  
داده با تلخی غم های دگر دست به هم !
  
بار این درد و دریغ است كه ما
  
تیرهامان به هدف نیك رسیده است ، ولی
  
دست هامان ، نرسیده است به هم !

No comments: