4.8.15

فاصله ها همیشه غرق ابهامند ...

حرف می زدیم. گفتم خبر را خواندی؟
منتظر بودم بگوید: کدام خبر و من برایش برای اولین بار از چیزی خوشایند در زندگی افغان های ساکن ایران بگویم.
خندید، آره خواندم! بچه های بدون مدرک می توانند مدرسه بروند...

سالها قبل که در یکی از اولین مدارس خودگردان درس میدادم، یک روز اتقاقی بچه ها داشتند راجع به رویاهایشان می گفتند. مرسل گفت: خانم ! من میخواهم مثل شما معلم بشوم!
قلبم به درد آمد از آرزوی کوچکی که فکر می کردم هیچ گاه محقق نمیشود. چند سال بعد یکی شان را اتفاقی دیدم که داشت دیپلم می گرفت. رویاها را دست کم نگیریم ...

No comments: