27.7.15

خانه ام را عوض کردم، ساکن یک مجتمع شدم. حالا به جای یک اتاق و پذیرایی و سرویس اشتراکی، یک آپارتمان یک خوابه با پنجره ای بزرگ دارم. در طول مدت اسباب کشی چند ساعته ما انگار همه ساختمان خبر شدند. بر عکس ساختمان قبلی که دختر واحد روبرویی را درست روز رفتنش برای اولین بار دیدم. اینجا همسایه ها ایستادند و سلام دادند و خوش امد گفتند. 
اتفاق های اسباب کشی:
۶ نفر دوست قبول کردند اسباب ها را جا به جا کنند، مگر ادم در یکسال زندگی دانشجویی چقدر خرت و پرت جمع می کند که ۶ نفر نفس بریده شوند آخر کار؟
دوست عربمان رفته بود توی اسانسور تا وسایل را جا به جا کند، اخر سر گیر افتاده بود وسط انها!
همخانه قبلی ای با صندل سر خورد و زمین خورده، خدا کند کمرش آسیب ندیده باشد!
دوست ها قبول نکردند برایشان ناهار بگیرم، خسته و عرقریزان وسایلم را جا به جا کردند و رفتند خانه هایشان!
من یادم نمی آید به وسایل دست زده باشم، همه اش می ترسیدم بروم توی دست و پایشان و مزاحم کارشان شوم، گوشه ای ایستادم تا کارشان را بکنند.


طبعا خیلی هم خوش گذشت! :)
قرار شد یک شب شام درست کنم و همه شان را دعوت کنم!

1 comment:

الهام said...

خانه ی جدید مبارک :)
دوستهای خوبی دارین