25.6.15

بین حرفهای روزمره گفتم: وقتی برگردم به زندگی واقعیم!
پرسید: مگر این زندگیت واقعی نیست؟
بعدتر داشتم به حرفی که زده بودم فکر میکردم، چرا آن لحظه این حرف را زدم. واقعا زندگی این روزهایم واقعی نیست؟
فکر کردم آنقدر که این روزها بی خیال و خوش و بی دغدغه بوده ام که نگو و نپرس. گاهی به خودم نهیب میزنم که عادت نکن! باید برگردی! بین آدم های زخم خورده، محرومیت کشیده که هر کسی که خوشحال است: لابد حق کسی را خورده! و هر کسی که راحت نشسته: لابد جای کسی را تنگ کرده!
جایی که آدمها نه به خاطر ناراحتی، بلکه اگر احساس راحتی کنند باید نگران و پاسخگو باشند.
هر از چند گاهی به خودم یادآوری میکنم که عادت نکنم...

No comments: