14.4.15

نرم نرمک می رسد اینک بهار...

از طیاره که پیاده شدم باد گرم و مرطوب خورد توی صورتم. 
توی سالن پرواز زنی با شلواک کوتاه توجهم را جلب کرد.
توی تاکسی که نشستم محبور شدم جاکت نازکم را هم دربیاورم از گرما و با کاپشنم دستم بگیرم.
صبحی که پرواز داشتم کفش زمستانی و کاپشن تنم بود.
چهار پنج روزی نبودم و بهار بی من، بساطش را پهن کرده ...

No comments: