1.4.15

از سر صبح داشتند درختهای باغچه پشتی را می بریدند و همانجا به خاک اره تبدیل میکردند. تا ظهر تحمل کردم و به روی خودم نیاوردم. اشک تلفن صبح داشت خفه ام می کرد و لبخند از صورتم محو نمی شد. گفتم: دارند توی دلم رخت می شویند.
جواب داد: حق داری!
این روزها همه این حرف را می زنند که حق دارم اما چیزی تغییر نمیکند و همچنان توی دل من رخت ...
اینطوری بود که اول شاخه ها را از بالا می بریدند. بعد یک تنه لخت درخت می ماند. درخت را اره می کردند ... نماندم، زدم بیرون از خانه... 
همخانه ام گفت: آخه ریشه ها را چطور کشیدند و خاک اره کردند!؟

No comments: