21.2.15

شب خوب

دور میز آشپزخانه ایستاده بودیم و بشقاب به دست پلو مرغ محصول مشترک من و کیو را می خوردیم. من سر صحبت را باز کردم که چه کار میکنی برای زندگی؟
گفت: طراحی اپلیکیشن وب؟
گفتم: خیلی هیجان انگیز به نظر میرسد.
چشمهایش برق زد که: کمتر کسی فکر میکند هیجان انگیز است.
چنگال اش را طرف کیو گرفت که : تو که دوست اینی نصیحتش کن فیلم ببیند، البته نه آنهایی که ما (امریکاییها) در حال نجات دنیاییم.
خندیدم که : خوب شد دست از نجات دنیا برداشتید، اگر نه الان داشتید توی سوریه می جنگیدید!
خندید که: اشتباه نکن، الان رفته ایم توی کار نجات بشریت، روی ملت خاصی تمرکز نداریم، فقط تهدیدات کیهانی!!!
گفتم: چه فیلمی اخیرا دیدی که دوست داشتی؟
گفت: فیلم جدید کریستوفر نولان!
چشمهایم برق زد. فقط سرم را به نشانه تاکید تکان دادم.
گفت: این کیو هنوز پدرخوانده را ندیده!
از دهنم در رفت که: رییلی؟ وات کایند اف پرسن هی ایز؟؟؟
بعد درباره ممنتو حرف زدیم.


No comments: