9.12.14

روزی روزگاری ...

بیست و چند سالم بود، و همزمان که کار میکردم دنبال کار میگشتم. بین همه جاها گاز گروپ هم برای مدیریت مالی اش اعلام عمومی کرده بود. رزومه ام را فرستادم و برخلاف انتظارم برای مصاحبه قبول شدم. امتحان کتبی به انگلیسی و یک مصاحبه تخصصی و بعد هم مصاحبه نهایی.
یک روز مشاورشان زنگ زد که برای این پست جزو کاندیداهای اول هستم و می خواهد در مورد میزان حقوقی که درخواست کرده ام مذاکره کند. گفتم فکر نمیکنم با توجه به حجم کار و ساعات کاری، چیز زیادی خواسته باشم. برایش توضیح دادم که شرط و شروطهایی که شرکت برایم گذاشته و وظایفی که تعریف کرده خیلی فراتر از کارهایی یک مدیرمالی ساده است. در واقع باید سیستم مالی شرکت را از صفر تعریف میکردم. (عاشق چالشی بودم که وجود داشت)
گفت با مافوق اش حرف می زند و خبر میدهد.
چندباری تلفنی حرف زدیم و آخر سر خیلی خودمانی گفت: اینها فکر میکنند این حقوق برای یک زن! زیاد است.
قبل تر ها که بود عصبانیتم را نشان میدادم. اما یاد گرفته ام که  بدترین کار همین است. گفتم : همین است و یک سنت پایین نمی آیم و خداحافظ!
یک ماهی رفتم ایران و وقتی برگشتم دوباره زنگ زد که: بالاترین نمره را در آزمون کتبی و مصاحبه تخصصی آورده ام و دو مشاور شرکت که یکی شان خودش بود، من را برای پست پیشنهاد کرده اند و نفر بعدی با فاصله زیادی از من قرار دارد و ممکن است از پس کار برنیاید. گفت: اینها نمیدانند که چقدر سیستم مالی یک شرکت مهم است و باید درست شروع شود به خاطر همین دارند فشار می آورند که نفر بعدی را که با حقوق خیلی کمتر حاضر به همکاریست را بیاورند.
پیشنهاد کرد که رقم درخواستی ام را موقتا پایین بیاورم و بعد از شش ماه دوباره درخواست افزایش بدهم. 
گفتم: متاسفم ! 

بعدتر دانشگاه امریکایی افغانستان رفتم با پوزیشن پایین تری و حقوق کمتری، اولویت کار هیچ وقت برایم پول نبوده، آدمهایی که باهاشان کار میکنم، هدف سازمان یا شرکت، موقعیت پیشرفت و یادگیری من ،محیط کار و مهم تر از همه دیده شدنم به عنوان یک انسان متخصص نه یک زن! تجربه ام ثابت کرده که اشتباه نکرده ام!

امروز دیدم گازگروپ بین متهمین پرونده کابل بانک است ، یاد ماجرای خودم و این شرکت افتادم.

No comments: