31.12.14

پناهگاه

خیلی شلوغ بود، طوری که باید به آدمها تنه می زدی و رد می شدی. زنهای زیبا، مردهای خوش پوش و چراغ های کریسمس. خسته بودیم که به کتابفروشی رسیدیم. داخل شدیم. در مقایسه با فضای بیرون آرام تر به نظر میرسید. از پله برقی بالا رفتم. بین قفسه ها چرخی زدم و یک کتاب برداشتم. روی موکت بین قفسه ها ولو شدم و شروع به خواندن کردم. جهانم آرام گرفته بود که پشت بلند گو صدایم کردند...

No comments: