28.9.14

یکشنبه های دانشگاه

عاشق شدم، عاشق یکشنبه های دانشگاه!
قرار کتابخانه داشتم تا یکی از بچه ها برای پروژه ام کمکم کند. فلاسکم را پر قهوه کردم. دیشب خوب نخوابیدم و باید درس بخوانم چون کلی عقبم.
کوله ام را انداختم روی کولم و راه افتادم به طرف دانشگاه... پاییز مهمانی رنگ گرفته اینجا! زیبا و رنگارنگ!
اولین بار بود یکشنبه می امدم دانشگاه و برای من مردم گریز، سکوت و درخت و بازی نسیم زنده کننده است. درس خواندم و منتظرم تا دوستم بیاید تا روی پروژه من کار کنیم...

پ ن: این روزها لینک وبلاگم را روی دیوار وبلاگهایی پیدا میکنم که مدتها خاموش دنبالشان میکردم و از خواندنشان لذت میبردم. تشکر که میخوانیدم  :)

1 comment:

فروغ said...

از شما هم ممنون:)