20.9.14

گاهی وقتها نشسته ام حرف میزنم. درس میخوانم و یا توی خیابان راه میروم. یکدفعه بدون مقدمه پرت میشوم به فضایی  فیزیکی که هیچ ربطی به موقعیت حاضر ندارد. مثل همین الان که پشت میز تحریرم نشسته ام و مدیریت مالی میخوانم. یکدفعه پرت شدم به شبی که شب محرم بود. بدون اینکه شب محرم خاصی یادم بیاید، یا حس خاصی نسبت به شبهای محرم داشته باشم یا اصلا این روزها فکر کرده باشم.
این زیاد اتفاق می افتد، گاهی هوس آشپزخانه خودم به سرم می افتد ، گاهی یک ظهر خلوت و خاکی کابل... عوارض غربت است لابد...

No comments: