27.9.14

چطور آدمها میتوانند ...

میگویم باید برگردم خانه ام، پیرمرد سرش را تکان میدهد که میفهمم. پیرزن غذا برایم میگذارد. درست مثل پدر و مادری که همه بچه هایشان را به یک اندازه دوست دارند و حتی بیشتر کسی را که مشکل ساز است. من اما همیشه نقش دختر عاقل را بازی کرده ام، حتی اگر نخواسته ام ...

پ ن. امروز یادم باشد!

No comments: