24.8.14

من خوابیده ام، بیدارم نکنید!

گفتم وقتی استرسم بالا میزند خوابم میبرد. باور نکرد. گفتم مثلا همان وقتی که پارلمان که پشت دفترمان است را میزدند و ما حتی سفیر گلوله ها را میشنیدیم من توی دفتر خوابیدم. وقتی همه داشتند از ترس قالب تهی میکردند.
قبلش پرسیده بود که اخبار را خوانده ام یا نه. که سر خبرنگار امریکایی را جلوی دوربین بریده اند. یا فلان و فلان...
گفتم اخبار نمیخوانم.
بعدتر فکر کردم، به اندازه کافی بیداز بوده ام. بیداری نمیخواهم.

پ ن: چمدانها آماده رفتن جلوی در ورودی اند. پیرمرد و پیرزن از صبح توی لاکشان اند. من هم گریخته ام از روبرویی، ده روز زمان کمی ست برای عادت، اما عادت کرده بودیم!

No comments: