7.1.14

روی قله ایستاده ام.
حواسم هست که روی قله ام. باید فریاد بکشم و شادی کنم. امانمیشود.
آدمی که روی قله ایستاده است با دو جین آدم راه را شروع کرده است. بعضی همان ابتدای راه وا داده اند و برگشته اند و بقیه یک جایی بین یخچالها مانده اند. آدم هایی که سرما و برف را تاب نیاورده اند و بی گور و کفن مانده اند پایین.
تو تنهایی رسیده ای به قله. چه میتوان کرد؟ حتی نمیشود بدنهای یخ زده شان را پیدا کرد... حتی نمیشود پایین بردشان و با احترام دفنشان کرد.
به احترام همه شان به قله میرسی و در سکوت به پایین نگاه میکنی. تو تنهایی! بدون فریاد.... بدون هیاهویی برای فتح... آرام راه پایین را در پیش میگیری!

1 comment:

Anonymous said...

سلام
این پست وبلاگ شما در "لینک‌زن"‌بازنشر داده شد
باتشکر
لینک زن
http://linkzan.ir/archives/21057