24.1.14

سالی که گذشت ...

میگویند یکسال گذشته از رفتن تو. یکسال از آن چهارشنبه نحس و روزهای نحس تر بعد از آن گذشته. آدمها برای دلداری ام میگفتند که داغ رفتنت سرد میشود و من باید صبر داشته باشم. سرد نشد، مثل یک زخم تازه تازه است. از همه چیزی که به تو مربوط میشود گذشته ام، اما میدانی که نبودن نازنینی مثل تو چیزی نیست که کنار آمدنی باشد.
مهربانانه و دلگرم کننده ترین جمله ای که در این یکسال شنیدم این بود: همه مان رفتنی هستیم و دیر یا زود نوبتمان میرسد...
چه دلگرمم میکند این جمله.... رفتن و شاید پیوستن به تو و هر روز نزدیکتر میشوم....

2 comments:

زکیه said...

هیج کس دیگر مادر نمیشود. روحش شاد و یادش گرامی..

ساغر said...

یک روز چه کودکانه آرزو کردم،" هیچ مادری ستاره نشود"...