30.12.13

صبح یک روز برفی قشنگ

ساعت یک و نیم صبح بود که فهمیدم یک لایه سپید روی شهر را گرفته...
صبح به طمع سپیدی پیاده راه افتادم تا راننده ماشین را گرم کند و برسد به من رسیده بودم به خیابان اصلی شهرک. مدتهاست پیاده نگشته ام وسالهاست تنهایی به خیابان نرفته ام- اغراق نیست!
دو نفر را مهمانی برفی کردم و با نیش باز نشستم پشت میز کارم، ویدیو گزارش مختار پدرام را دیدم راجع به خیابان آزاری. برایم عجیب نبود. درست است که مدتهاست تنهایی نرفته ام به خیابان، اما میدانم چه خبر است. کسی که مجبور میشود تونس سوار شود و یا ملی بس. کسی که نمیتواند تاکسی دربست بگیرد. کسی که مجبور است در کوته سنگی و شهر نو پیاده بگردد. برای ما زنهای ساکن کابل اینها "عادی" ست... متلک و حرف زشت شنیدن، راننده ای که میخواهد به هر قیمیتی صدایت را بشنود و چشمهایت را با نگاهش از کاسه دراورد، عابری که با نگاه لختت می کند!
با مردان اگر حرفش را بزنی فکر میکنند اغراق میکنی و جواب همیشه یک چیز است: بیرون نرو!
به کلمات علی فکر میکنم و شگفتی مردها از دیدن این گزارش... خنده ام میگیرد، یعنی تا قبل از این نمیدانستید توی شهرتان چه خبر است؟ یعنی ایستاد شدن 80 موتر در عرض 27 دقیقه برای "بلند کردن یک خانم عادی" خیلی تعجب دارد؟
هم تعجب مردها برایم جالب بود و هم "عادی" شدن این امر برای ما "زن" ها. در گنداب اخلاقی که جامعه مان دست و پا میزند و برای یکی "عادی" میشود و برای دیگر "سورپرایز"!

No comments: