11.12.13

رفتن یا نرفتن؟

از بین دوستان وآشنایانی که سفر کاری و غیر کاری به امریکا و اروپا می روند همیشه پرسیده میشود که برمیگردند یا نه؟ به محض خروجشان و گاهی قبل از ان بحث "ماندن یا برگشتن داغ میشود و تا آن دوست برنگردد و یا ماندگار نشود بحث همچنان داغ است.
 
اگر مجرد باشد، حول اعتقادات و دلایل رفتن بحث میشود. اگر مرد متاهل باشد، حول زن و بچه چشم انتظار و اگر زن متاهل باشد بحث ها بسی داغتر میشود.
دیشب دوستی از سفر چند هفته ای اش به امریکا  برگشت. آنهم با دست پر! شرکت تک شارکس به عنوان صد شرکت برتر آی تی در جهان انتخاب شده و من آرزو می کنم هر روز بیشتر بدرخشند. دیشب دوباره به رفتن و ماندن فکر کردم. به اطرافمان که هر روز خالی تر از چهره های آشنا میشود و آنها در جستجوی جهان بهتر رهسپار میشوند.
قبل تر ها مساله برایم جدی تر بود و سعی میکردم آدمها را قانع کنم که در خارج هم باید زحمت کشید تا به جایی رسید و فرصتها همیشه  و همه جا هست و یاد آوری کنم وضعیت فعلی ما ثمره انتخابها وبی تفاوتی های نسل های قبل است.
 اما حالا فکر میکنم رفتن یا ماندن، یک انتخاب شخصی ست. هرکسی ممکن است، زندگی و آینده بهتری را در جایی دیگر از جهان جستجو می کند.
اما کاش کسی بود و آماری می داد از آنسوی آبها:
 
-چند خانواده ویران شدند؟
- چند نفر با وجود تحصیلات دانشگاهی مشغول کارهای سطح پایین شده اند؟
- بچه های نسل دوم و سوم آیا در جامعه میزبان به راحتی پذیرفته شده اند؟
- چند درصد از این آدمها به ارزوهای قبل از رفتنشان میرسند؟
- بعد از پنج سال...ده سال و پانزده سال، آیا انها از انتخابشان راضی بوده اند یا نه؟
- آیا جامعه افغان مهاجر در کشور X جامعه موفقی هست؟

پ ن: لینک نوشته در فیلم انکس
http://www.filmannex.com/posts/blog_show_post/82883/82883
 
 

4 comments:

Anonymous said...

تمام اينها كه گفتي درست. اما چقدر اينجا ماندن مطمين است؟ چقدر امكان دارد اينجا جاي خوبي براي زندگي شود؟ براي بچه هايي كه اينجا قرار است تربيت شوند و درس بخوانند. براي من كه با مدرك تحصيلي عالي همه جا را ميگردم دنبال كار اما پيدا نميشود. براي من كه معاشم از پارسال بيست درصد كمتر شده تا بودجه باشد و پسر خاله ي رييس استخدام شود با ديپلم بنشيند كنار من ماستر و به ريشم بخندد. جاي خوبي خواهد بود براي زني كه خودم به چشمم ديدم صبح ها از ترس اينكه مردم قريه نزنندش در معيت پسر هاي جوانش سر كارش ميرفت. ميدانم هيچ جا وطن نميشود اما خيلي وقت ها ما تشنه ي همان يك ذره امنيتيم. يك ذره توجه و برابري. يك ذره ... چه ميدانم

Anonymous said...

با سلام و احترام
نمیدانم این مقاله درباره گذشته افغانستان عزیز را دیده اید؟
http://www.messynessychic.com/2013/06/10/lost-in-time-groovy-afghanistan/
دلم بدرد آمد از سرنوشت

smy rezai said...

من که دارم جواب این سوالای تورو از هر کی می پرسم. ادم اولش نگرانه. چون وابستگیش به انجا بیشتره و هرچی انجا موفق تر باشی دل کندن سخت تره. درسته که ما مدرک مثلا عالی داریم از مثلا افغانستان اما واقعا این مدرک با دبیرستان اینجا برابری نمیکنه نمیخواهیم که سر خودمون کلاه بگزاریم من یادمه که ۴ سال تمام که دانشگاه خواندم هر روز استادی رو تحمل میکردم که اون هنوزترتیب کشیدن محور X Y Z رو تخته رو بلد نبود. برای یک ادم باسواد و زرنگ مثل تو هر جایی جا باز میشه نگران این نباش که دور و برت چهارتا افغانی هست یا نیست. وقتی جهانی بشی همه انسانها بودنت را دوست دارند. خیلی ارزوها من داشتم تو افغانستان که عملی نشد این ور دنیا هم شاید نشن ضمانتی نیست برای بر اورده شدنشان. جامعه افغان مهاجر اینجا هم مثل داخل چند دسته هستند اصلا دو روز که باهاشون بگردی دوباره همان مردم برچی و پل سرخ و کارته سه و قلای فتح الله رو حس میکنی با تفاوت هایی که با هم دارند با همان ذهنیت های مشابه که خیلی هاش تورو هم تو کابل عذاب میداده و هم اینجا باعث میشه که ازشون فاصله بگیری وگرنه مجبور میشی برای اونا زندگی کنی. خیلی از افغان های اینجا قریب به ۹۹ درصدشون ادمهای معمولی هستند که فقط محل زندگی شون تغییر کرده. تازه دوگانگی رفتاری شون دوباره سر نسل دوم اینجا خالی میشه اونا نمی فهمند مثل مادر بابا باشن یا مثل جامعه. به نظرم زندگی سختی در پیش دارند مثل ماها که داشتیم و گذشت هر چی بود

smy rezai said...

یک نظر اینجا گذاشتم امیدوارم که امده باشه نگرانشم :(