3.9.13

همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشند



همه جا دکان رنگ است همه رنگ ميفروشند
دل من به شيشه سوزد همه سنگ ميفروشند
به کرشمه يی نگاهش دل ساده لوح ما را
چه به ناز ميربايد چه قشنگ ميفروشد
شرری بگير و آتش به جهان بزن تو ای آه
ز شراره يی که هر شب دل تنگ ميفروشد
به دکان بخت مردم کی نشسته است يارب
گل خنده ميستاند غم جنگ ميفروشد
دل کس به کس نسوزد به محيط ما به حدی
که غزال چوچه اش را به پلنگ ميفروشد
مدتيست کس نديده گهری به قلزم ما
که صدف هر آنچه دارد به نهنگ ميفروشد
ز تنور طبع فانی تو مجو سرود آرام
مطلب گل از دکانی که تفنگ ميفروشد

رزاق فانی
ميزان ۱۳۵۸ سمنگان

1 comment:

soode61 said...

نميدانستم اين شعر زيبا از كيست كاملش را نديده بودم و فقط همان بيت اولش را شنيده بودم. ممنون كه گذاشتي و ديدم و متاثر شدم.