13.6.13

متروک...

یک: زندگی یک فیلم صامت شده ... پر از رنگ و نور و صحنه های جور و اجور اما بدون صدا! در سکوت مطلق و هیچ نشانه ای از هیچ صدایی موجود نیست.
انتحاری... تصویر کودکان دست وپا بریده و کشته شده به نام "اسلام واقعی".... خزعبلات معاون رییس جمهور... استانبول... تظاهرات قندهاریها برای زور چپان کردن سیستم قبیله ای هزار ساله شان... بحثهای از مد افتاده حق وحقوق انسانی زنان... همه و همه مثل فیلم صامتی از پیش چشمم میگذرد...


دو: پیر است. آنقدر پیر که میشود در پس آرامشش که صندلی را گوشه ای از مهمانی پر هیاهو پیدا کرده و سیگارش را روشن کرده، تجربه چند دهه دیدن جهان را ببینی. من هم اتفاقی کنارش نشسته ام. رییس یکی از بزرگترین موسسات بین المللی ست که در کابل کار میکند و با زن مسلمان اندونزیایی که کنارمان نشسته حرف می زند و میگوید که خسته شده و حالش بهم میخورد از افغان ها (مودبانه تر گفت) یکدفعه متوجه حضورم میشود و میپرسد که از کجا هستم؟ بامیان را که میشنود نفس راحتی میکشد و به فحش دادنش(در کمال خونسردی) ادامه میدهد و جامعه جهانی را هم بابت اشتباهاتش از قلم نمی اندازد.
بعد تردر مورد راه ها و مشکلات نظارت بر انتخابات آینده حرف می زنند. ناخود آگاه می پرسم: نظرت چیست؟
میخواهم بدانم برای بیرونی ها کدام مرد سیاست محتمل تر است رییس جمهور شدنش!
بی تفاوت تر میگوید: اگر انتخابات برگزار شود!


پ ن: از پاریس برگشته ام و زنگ می زنم و ایمیل میدهم که کابل هستم. شگفتی و تعجب را از پس ایمیلهای رسمی هم میبینم! اینقدر عجیب است برگشتن به خانه؟؟؟

2 comments:

ساغر said...

بامیان را که میشنود نفس راحتی میکشد و به فحش دادنش(در کمال خونسردی) ادامه میدهد...
این قسمت از نوشته را من نیز با افتخار تجربه کرده ام، آدم کمی تسکین پیدا میکنه، که دنیا هم فهمیده یک تفاوت هایی را!

سوده said...

برگشتن به "اين" خانه كمي عجيب است.