16.6.13

در راستای جو گیری بعد از انتخابات ایران

 یکی از فانتزی هام اینه که برگردم تهران... پایان نامه ام رو توی پلاتو طبقه چهار دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس دفاع کنم. پایان نامه عملی ام رو هم همونجا یکی از کارهای چخوف رو ببرم اجرا...

پ ن: یکی نوشته بود به تو چه انتخابات ایران!
- این کشور تمام کودکی و نوجوانی و قسمتی از جوانی مرا بلعیده، باید حساب پس بدهد!

پ ن2: دلم نمیخواهد بچه های افغان که در ایران بدنیا اومدند اجازه تحصیل نداشته باشند و برای درس خواندن بدنشان در زیرزمین های نمور خانه های قدیمی بلرزد و مواظب باشند که نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در مدرسه نیمه مخروبه شان را نبندد!


7 comments:

ساغر said...

این کشور تمام کودکی ها و نوجوانی ها و بخشی از جوانی های مرا نیز در خود حبس کرده است، جوری که هرگز از آن لحظات تلخ و شیرین جدا نخواهم شد.

ساغر said...

این کشور تمام کودکی ها و نوجوانی ها و بخشی از جوانی های مرا نیز در خود حبس کرده است، جوری که هرگز از آن لحظات تلخ و شیرین جدا نخواهم شد.

Anonymous said...

خواهر گرامی معصومه خانم
چهار سال پیش یادم هست یکی از روزهای پس از آن کودتا، وقتی که زندانیان در تلوزیون ایران آورده شده بودند چیزی نوشته بودید از دلنگرانی به سرنوشت ایران. امروز هم همان را نوشته اید و البته اینبار همدلی کمرنگتر شده و من میفهمم که چرا خشمگینید. اگر بدی از کشور من دیده اید به سهم خود از شما عذر میخواهم. ما در سالهای سختی زندگی کرده ایم و آن بی وفایی ها تنها با میهمانان نبود که با صاحبخانه ها هم بود. و راست این است که من شما را میهمان نمیدانم که ایران وطن دوم شماست و قدمتان بر چشم ما.
چقدر دوست داشتم که ایران و افغانستان آزاد باشند و آباد و عزیز
با قرنها دوستی و همدلی و همزبانی و روزی برسد که بدون رنج و جنگ در افغانستان و بدون استبداد و زنجیر در ایران دو همسایه آزاد و مستقل و نزدیک و دوست باشیم. با مرز هایی تنها بر روی خاک و بدون مرزهای دروغین بر روی دلها. باشد که پیش از ترک این خاک آن آرزو را به چشم ببینم.
با دوستی و ارادت
محمد

شهرزاد said...

دوست دارم من را هم بخوانی معصومه جان!
www.wordtalkword.blogsky.com

Anonymous said...

آدم برای تلخیها و سختیها دنبال دلیل میگرده. تو فکر کردی دلیل سختی کشیدنت ایرانی نبودنت بود اما من همیشه فکر کردم دلیل اون همه سختی ایرانی بودنم بوده.
شاید اگه بدونی که به ما هم سالهای جنگ و اظطراب و فقر و بیکاری و ترس وخفقان و... خیلی سخت گذشت، شاید کمی آروم بگیری.

Anonymous said...

اول این که کسی واسه ی شما افغانیها دعوت نامه نفرستاده بود !
همین که شما هارو تو جنگ پناهتون دادیم به کشور خودمون از سرتون هم زیاد بوده !
واس هاینجا کار کردین نکردین مهم نیست ... چون مجبور بودید ...نه که خیلی حرفه و تحصیلات داشتین ؟ کاره دیگه ای جز کارگری بلد نبودید ...
اگه هم شما نبودید بلاخره یکی دیگه انجام میداد این کارارو ...
مثل قبلش که همه انجام میدادن ! و بعد از رفتن شماها هم انجام میدن !
اینجا از امکانات یه کشور درحال توصعه استفاده کردین ... خیلی بهتون خوش گذشته !
ولی حالا جنگ تموم شده بایستی برگردین همون جا که ازش اومدین! تمام!

Asad said...

Why is it that our educated class have so little respect for their language? Why is it that they enjoy writing in Iranian street language and not in formal written Farsi-Dari? No wonder people from outside come and decide on our language and prevent us from using our own words.