27.5.13

پاریس در من

خیلی ارام دارم برای خودم در نت می چرخم و به هیچ چیزی فکر نمیکنم. منتظرم دانشمند کارش تمام بشود و برویم پاریس را ببینیم. یکی روی صفحه نسیبه پیام داده است و تسلیت گفته فوت برادرش را... آرزو می کنم یکی از این شوخی های مسخره فیس بوکی باشد... اما مگر کسی با مرگ شوخی می کند؟... خبر راست است!
پرت میشوم. سوال مسخره کدام برادرش؟ مدام در ذهنم می چرخد.
بعدتر می فهمم برادر شانزده ساله اش است. حامد را ندیده ام اما همیشه نسیبه که تلفنی باهاش حرف میزند و بعدش که قطع می کرد لبخندی صورتش را پر میکرد و میگفت: عزیزم... در مورد همه چی میخواد نظر آبجیش رو بدونه! وبعد آدایش را درمی آورد.
 دهانم تلخ است.
میدانم ما مصیبت را با خودمان حمل میکنیم! حتی اگر پاریس باشیم و پاریس زیبا باشد!


1 comment:

علی بودا said...

روحش شاد.متاسف شدم.