20.3.13

نا امیدانه چنگ زده ام به زمستان! نمیخواهم بهار هر آنچه را به یادگار از تو مانده از ذهنم محو کند...اما درخت بادام که غرق در شکوفه است دهانش را هر روز صبح به طرفم کج میکند...














مادرکم!
بهار می آید و تو نیستی و درها همه بسته است...