18.2.13

... آخر ندارد!



آدمی فکر می کند این دیگر آخرش است.جنگ های جهانی، آشویتش، کشتار ارامنه، کشتار کردها،یازده سپتامبر، بوسنی در قلب اروپا... می گوید که بشر قرن بیست یک متمدن شده. اجازه نمی دهد دوباره اتفاق بیافتد.
بعد می بیند قساوت بشر تمامی ندارد. هر روز چیز تازه ای ... هر روز مصیبت دیگری... به قول دوستم که شکایتش را به خدا برده بابت مذهب ارثی اش و قیافه اش و محل تولدش و... که ای خدا: اگر اینطور متولدم نمی کردی (تو بخوان جبر جغرافیایی) اینطور مصیبت نمی کشیدم!
اما این روزها خوب می دانم که مصیبت و فاجعه و قساوت بشر تمام شدنی نیست... خوش شانسند آنهایی که در گور خفته اند!
واقعا نمی دانم خدا چیکارمی کند آن بالاها... گاهی نگران می شوم برایش که اصلا هست؟

پ ن: عکس دیروز است و قبرهایی برای قربانیان کویته !

1 comment:

Qasem Behnud said...

انسانیت دیگر مرده است، فکر کن همان بشر می گفتند که با انسان خیلی از هم متفاوت اند، یعنی معنی بشر بودن است و هست... اما انسان به تکامل میرسد، آگاه میشود، زندگی می کند، با عرف خداوند عادت می کنند، صفات خداوند را می گیرد. همان انسان کجاست؟؟؟ خدا از اینگونه خلقت پشیمان است، چرا انسان چرا؟ نمی شد چیزی دیگر........