16.1.13

زنان خوب به بهشت می روند، زنان بد به همه جا

استرالیایی ست. خوب لابد پیش خودش فکر می کند از بهترین افغان ها، بهتر است. قرار است کاری را برایمان انجام دهد و کارفرما معرفی اش کرده و در قرارداد گنجانده که با او کار کنیم. بعد از شروع کارمان کارفرما مطمین شده که می توانیم بدون کمک آقای استرالیایی هم از پس کار بر بیاییم. چراغ سبز می دهند که اگر نخواستید قرارداد نبندید. طبعا او خبر ندارد.
دورا دور می شناسیم همدیگر را. در کارش خوب است. در کارم خوب هستم.
اولین جلسه تقریبا با هم دعوایمان می شود. حاضر نیست مذاکره کند. می گوید باید قراداد ببندیم. 
می گویم باید بفهمم چکار می خواهی انجام بدهی. ایده ات چیست؟ حاضر نیست لابد برای یک زن افغان توضیح بدهد!
به کارفرما گزارش می دهم که نمی خواهم باهاش کار کنم!

کارفرما می خواهد که یک جلسه دیگر به او فرصت بدهم و اگر تصمیمم همان بود از نظر انها مشکلی نیست.
جلسه دوم می آید. ایده اش را می دهد. با جزییات!
بهترین قسمتش این است که اولین نفری ست که در این کار که قبل از ابراز هر ایده ای بعد مالی و امکان انجامش را در نظر می گیرد و آخر هر چند جمله اش تاکید می کند: اگر تصمیم گرفتید عملی اش کنید!!!

برایم به صورت روزمره اتفاق می افتد با آدم هایی برخورد کنم که انتظار ندارند یک زن از خواسته اش عقب نشینی نکند، ازشان عصبانی شود و جواب رد به درخواست هایشان بدهد. آخرینش هم یکی از کارمندان خوبم هست که تقریبا دو سال طول کشیده تا قبل از مرخصی رفتن به جای رفتن به بخش اداری که طبعا مسولش مرد هست به من که سوپر وایزرش هستم ایمیل بفرستد.

یکی از کارمندهایم هم دلیل استعفایش را این عنوان کرد: نمی دانستم رییسم یک خانم است!
 طبعا بنده خندیدم!

مخاطب خاص:

مشکل کاری با هم پیدا کرده ایم و آدم هایی که هر دویمان را دوست دارند سعی کرده اند که پا در میانی کنند. من به هیچ کس توضیح نداده ام و او دور گشته است و تقصیرها را به گردن من انداخته. بقیه هم سکوتم را دلیل تایید بر حرف های او گرفته اند. انتظار داشته ام بقیه بیرون بیایستند و بخواهند مشکلمان را خودمان حل کنیم . اما ادم ها قضاوت می کنند!
می خواهم بگویم: آدم هایی که روابط شخصی و احساسات و... را روی همکار بودن با من حساب کرده اند. حسابی شوکه می شوند از سر سختی من در کار! آدم های نازنینی را هم از دست داده ام. اما متاسفانه اصول حرفه ای ام به روابط شخصی ام می چربد!
می گوید: عوض شده ام!
در دلم می گویم: امیدوارم عوضی نشده باشم!
می خواهم بگویم: رابطه شخصی و کاری را از هم جدا کنیم. لطفا!!!

پ ن: عنوان نوشته نام یک کتاب خوب است برای زنان!

1 comment:

Faezeh Ebrahimi said...

باید حرف زد، به خصوص در محیط کار، شایددر محیط دوستانه سکوت خوب باشد چون خورشید پشت ابر نمی ماند ولی در محیط کاری همیشه باید موضع آدم مشخص باشد. چرا که کاسه کوزه ها سر سکوت کننده می شکند. تازگیها یاد گرفته ام حرف بزنم.