20.1.13

حمله مغول!

این روزها حجم خبرهای بد بیشتر از خوب است. رسانه ها را نمی گویم. آدم های اطرافمان!
یاد "عیار تنها" بیضایی می افتم. همان که ایده اش حمله مغول به ایران بود و این که آوازه حمله مغول به ایران باعث شد آدم ها زودتر از مغول ها دست به وحشیگری و غارت و خیانت بزنند. 
تاریخ تکرار می شود و فکر کنم بدجوری این نمایش موازی است با2014 ما مردم. انگار قبل از آمدن طالبان خودمان دست به ویرانی زده باشیم. اوضاع سیاسی را عرض نمی کنم. همین زندگی های روزمره مان را می گویم. اصلا خودم را می گویم!!!
یک گروه خوب تیاتر بود این نمایش را کار می کرد می رفتیم خودمان را تماشا می کردیم و شاید دست از خود ویرانگری برمی داشتیم!!

 پ ن طولانی و بی ربط یا زن ها در نمایشنامه های بیضایی:


آبنار: آه استاد، چه نیک استادی؛ مزد شما به چند؟
شرزین: جسارت نمی‌کنم
آبنار: هر چه بخواهید از قدر شما کم است
شرزین: قابل نیست

پچ‌پچه‌ای پشت پرده، آمیخته به خنده‌ای.

مکث کنیز: آبنار خاتون اراده فرمودند به شما چیزی بخشند که آرزو دارید - و بر زبان نمی‌آورید

شرزین سر بر می دارد.        

شرزین: آه
کنیز: و یک بار - بله، ایشان یک بار در عوض صورت‌شان را به استاد نشان می‌دهند 

شرزین چشمان خود را می‌بندد.        

کنیز: پرده را بردارید

پرده می‌افتد. شرزین چشم باز می‌کند؛ آبنارخاتون روبروی شرزین نشسته است. شرزین هنوز باور نمی‌کند. حالا آبنارخاتون روبنده‌ی خود را پس می‌زند. شرزین مبهوت و لب‌بسته سرخ می‌شود. آبنارخاتون ناگهان گریبان خود را نیز باز می‌کند.        

کنیز: اگر آرزوئی هست بگو؛ با تو بر سر لطف‌اند
شرزین: [بی اختیار] نمی‌خواهم پس از خاتون چشمم به دیگر چیزی بیفتد
آبنار: [لبخند می‌زند] آرزویت را برآورده می‌کنیم

ناگهان دو غلام از پشت شرزین را می‌چسبند و عقب‌عقب می‌کشند. آبنارخاتون فریاد می‌زند.         

آبنار: چشمانش


[طومار شیخ شرزین، بهرام بیضایی، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، چاپ چهارم، صفحه ۴۹ -۵۰]

پ ن2: عمرمان کفاف می دهد استاد نمایشنامه هایش را روی صحنه ببرد و ما تماشاگرش باشیم؟!


No comments: