3.1.13

حالا چیکار کنم؟

سریال کره ای می بینم. لذت می برم از قصه گویی و گره ها و شخصیت پردازی شان!
یک جایی هست که دخترک قصه از سر قراری برمی گردد که مرد قصه بنا به مصلحت گفته است که دیگر نمی خواهد با او باشد!
بعد دخترک توی اتاقش تکیه داده به دیوار. ویران شده و گریان می پرسد: حالا چیکار کنم؟!
انگار که کار و تحصیل و زندگی روزمره آدمی یک وقت هایی بدون حضور یک آدم بی معنا می شود. تمامیت فلسفه زندگی آدم می رود زیر سوال بدون آن آدم...


پ ن بی ربط: در سینمای افغانستان آدم های زیادی هستند که این دست فیلم ها و سریال ها را به تمسخر می گیرند و بیننده های آن را سطحی می پندارند. اما از نظر من این صنعت داستان گویی که ده ها ساعت آدم را پشت مونیتور کامپیوترش میخکوب می کند و با خودش می کشاند. انچنان که بعد از پایان عکس هنر پیشه ها، طرز لباس پوشیدن و گاهی وقت ها سخن گفتن تو را تحت تاثیر قرار می دهد . ساده لوحانه است اگر بپنداریم صنعت مولتی بیلیون دالری سینمای جهان را چند فیلم هنری مستقل اداره می کند و این حرف من باعث این سو تفاهم نشود که سینمای هنری را زیر سوال ببرم که همان ها هستند که کشف ها را انجام می دهند و درهای تازه ای را باز می کنند که بعد ها همان تکنیک ها پولساز و همگانی می شود.
آقایان و خانم های فیلم ساز افغان بلد نیستند ده دقیقه آدم را روی چوکی اش نگه دارند و صرفا به خاطر احترام به آن جمع و ان فیلم آدم فحش کششان نمی کند!
آقایان، خانم ها! قصه گویی هنوز جزیی از پیکره یک فیلم خوب است. ادم باید بتواند یک "یکی بود یکی نیود" بگذارد اول فیلمتان و چیزی برای تعریف کردن داشته باشد بعد از خاتمه اش!

پ ن با ربط: عکس سریال کره ای شخصیت یک مرد محترم!

3 comments:

Anonymous said...

درود خانم ابراهیمی
با تآسف در جامعه ما تلویزیون ،سینما و دیگر رسانه ای اطلاعات جمعی جای مناسب خود را پیدا نکرده.هنوز این رسانه ها را فقط برای سرگرمی و سپری شدن وقت فکر میکنند.
حالانکه همه ای رسانه ها به غیر از برنامه های سرگرم کننده اش تاثیر بسا زیادی در جهت و طرز فکر مردم جامعه اثر گذار است .

R A N A said...

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد. نه در آنچه میبینی..
آندره ژید بود آیا؟

Anonymous said...

"انگار که کار و تحصیل و زندگی روزمره آدمی یک وقت هایی بدون حضور یک آدم بی معنا می شود. تمامیت فلسفه زندگی آدم می رود زیر سوال بدون آن آدم..."

این دقیقن احساسی هست که من داشتم بعد از بهم زدن با دوست پسرم، ولی نباید اینطوری باشه، این اصلن درست نیست که فلسفه ی زندگی آدم با حضور و عدم حضور یک نفر که اصلن فلسفه ی زندگی آدم هیچ ربطی بهش نداره اینطور سست و لرزان بشه!به خاطر همین برای مدتی نامعلوم دوست پسر و شوهر و ازدواج و اینطور مسائل را دورش یه خط قرمز کشیدم تا فلسفه ی زندگیم را از گزند و آسیب حفظ کنم! درمورد این سریالهای آبدوخیاری افغانی هم باحات کاملن موافقم.