16.1.13

کی ما دست از جنگیدن کشیدیم؟

با کریستین امان پور حرف می زدیم. یک گفتگوی دو طرفه دوستانه! او از کار خبرنگاری اش می گفت و ما شکایت می کردیم از "زن" بودن در افغانستان!
گفت که می داند چقدر زندگی کردن و کار در افغانستانی که تفکر عمومی به حاشیه راندن زنان است، سخت و طاقت فرساست. اینکه هر روز باید برای "زنده گی و زنده ماندن" جنگید و اینکه نمی داند آیا واقعا خودش می تواند چنین زندگی را تحمل کند یا نه!
همه مان زنان جوانی بودیم که زندگی در افغانستان "یک انتخاب" برایمان بود، نه یک جبر!

او قبل از سقوط طالبان و در ارزگان با آقای کرزی مصاحبه کرده و اخیرا هم مصاحبه دیگری با او داشته!
برعکس خیلی از خبرنگارهایی که در داخل افغانستان با آنها صحبت کرده ام اطلاعات دست اولی از افغانستان و اوضاعش دارد. وقتی یکی از دخترها درباره اینکه ما کشور وابسته به کمک های خارجی هستیم گفت ، او در جواب گفت که این حرف را نزنید. افغانستان کشور ثروتمند (اشاره به معادن) و از موقعیت بسیار خوبی در آسیای میانه برخوردار است.

بین گفتگوها داشتم به این فکر می کردم چطور نسل مهاجرهای ایرانی در هر جای دینا اینقدر موفق اند. هیچ وقت یادشان نمی رود که ایرانی اند، حتی اگر در جای دیگری متولد شده باشند وحتی اگر نیمه شان مال سرزمین دیگری باشد.
از کجا می آورند این دیدگاه " جهانی" را و اگر جایی در سرزمین پدری ندارند. جایی در "جهان" برای خود می یابند!


No comments: