1.10.12

وقتی همه خوابند!

برای" نورجهان" جان اکبر!

"زندگی کردن" در افغانستان سخت است و از آن سخت تر "زن بودن" و از آن هم مشکل تر "انسان ماندن" است. روزهای بیشماری هست که ضربه می خوریم. در خفا اشک می ریزیم و دوباره سر بلند می کنیم.
وقتی دو سال ونیم پیش خانه فرهنگ را شروع کردم. پر از امید بودم. پر از شوق کارهای پیش رو. هیچ و.قت روزی را که دوست نادیده ام نورجهان را برای اولین جلسه سالانه زنان جوان برای تغییر به خانه فرهنگ دعوت کردم فراموش نمی کنم. زن جوانی را دیدم که اراده اش را برای تغییر نگرش زنان فغال سیاسی و اجتماعی - که من از آن می گریختم-  جمع کرده بود و الحق در این مدت تعریف دیگری از زنان فعال ارایه دادند.
اما من، یک سال و نیم کار کردن مداوم آنچنان فرسوده ام کرد که تصمیم گرفتم برای مدتی خانه نشین شوم- دوستانم نگذاشتند به خانه نشینی عادت کنم- و کارهای دیگری روی دست بگیرم که دور تر از اجتماع باشم.

امروز، بله همین امروز در حالیکه فصلی دیگر از خانه فرهنگ گشوده می شود. خبر استعفا نورجهان اکبر یکی از بنیان گذاران و رییس فعلی اش را در وبلاگ شخصی اش خواندم و دوباره خودم را در یکسال پیش دیدم که می خواستم مدتی با خودم خلوت کنم.
فکر کنم امید و شوق ما برای زندگی و کار در افغانستان کافی نیست. چیزی که احتیاج داریم. اعتماد به یکدیگر و آهسته و پیوسته رفتن است. کاری که امروز در خانه فرهنگ امید انجامش را دارم.
برای نورجهان آرزوی روزهای خوب و آرام دارم و امیدوارم زود و پر از نیروی تازه به "زنان جوان برای تغییر" برگردد!

No comments: