15.10.12

ما و کلاس درس 2

اگر می خواهید من را بهشت ببرید. سر کلاس بنشانیدم! چه به عنوان استاد و چه به عنوان شاگرد!
هنوز که هنوز است نشستن سر صنف درس حالم را خوب می کند. امید می دهد... کلاس های درس حتی اگر سیستم مالیات افغانستان هم درس داده شود، می تواند بهشت باشد.
امروز یک استاد پاکستانی فارغ از کمبریج داشتیم و عصر هم استاد افغان فارغ از دانشگاه کابل.(وسط درس بحث اینکه چطور می شود این مملکت را به جای بهتری تبدیل کرد پیش امد و برای اولین بار بود که در افغانستان برایم پیش امده بود که آدم هایی اینقدر جدی راجع به این موضوع اظهار نظر کنند.)
دیروز فرم نظر خواهی داده بودند و امروز غذا بهتر شده بود، قهوه به جمع نوشیدنی ها اضافه شده بود. برنامه درسی مان را دادند. زمان بندی کلاس را درست کردند.

آقا وزارت مالیه را بدهید به اینها درستش می کنند!!
تمیز تر و منظم تر از افیس این مردم در افغانستان ندیده ام. سر اخر طاقت نیاوردم و به استاد گفتم حاضرم بیایم همین جا مثل بلبل سیستم مالیات افغانستان درس بدهم. فکر کنم به شوخی گرفت حرفم را!
آخر سر هم استادها از آمدنمان تشکر کردند و از صبر و حوصله مان و امید این که خسته مان نکرده باشند، من و همکارم به همدیگر نگاه کردیم و به هم گفتیم واقعا این آدم های مودب در افغانستان زندگی می کنند!
 
چیزهای کوچکی هست که برای من این شهر را دوست داشتنی کرده. آدم هایی که کارشان را درست انجام می دهند و پول خوب و پاک هم درمی آورند، یکی از انهاست!

یکی از دلایل ماستری خواندنم هم ایستادن پشت آن میز و حرف زدن با نسل بعدی بود و امتداد دادن حضورم در صنف درسی تا آخر عمر... نشد که بشود!


No comments: