1.9.12

...من باور نمی کنم!

می گوید وقتی توی خیابان راه می روم هر آن انتظار دارم که سنگی به سرم بخورد و یا کسی شروع به کتک زدنم کند. از وقتی که فیلم های سنگسارها و خشونت ها را دیده این موضوع تشدید شده.
دیگری می گوید هر روز اضطراب دارم و فکر می کنم هر آن باید فاجعه ای رخ دهد، شب ها کابوس آدم های مرده می بینم.
من هم این روزها مرتب دارم خبرهای خوب می گیرم، اما باور نمی کنم!
همه مان زنانی هستیم که در خانواده هایی بزرگ شده ایم که حداقل حق انتخاب شغل، تحصیل و انتخاب همسر داشته ایم. همسرانی که به ما احترام می گذارند. اما از خانه ات که بیرون می آیی همه چیز فرق می کند... 

پ ن: جایی بزرگی نوشته بود: ترسم از مردن نیست. از نفله شدن است. از مردن برای هیچ است!



No comments: