26.7.12

امید!

اول سخت یک شروع ام. 
خودتان یک متنی در ستایش زندگی پیدا کنید وبخوانید و یاد ما هم باشید که سخت این روزها به "امید" نیاز داریم.

من این جا را می خوانم.


پ ن: یک نفر در زندگانی به من گفته است که: خوب می نویسی ها!
نگاهش کردم که تعارف نکنی.
جدی نگاهم کرد و گفت: خوب می نویسی، جدی بگیر!

این آقای محترم استاد من بودند که دکترای تیاتر از فرانسه داشتند و به اندازه سن من سابقه تدریس. در مورد کلاس نقذ تیاترم فرموده بودند.
خب آدمی که به امید احتیاج داشته باشد می چسپد به خاطرات قدیمی و لبخند می زند، حتی اگر آن خاطرات قدیمی را جدی نگرفته باشد.

پ ن2: داشتیم در این جا را تخته می فرمودیم که یک وبلاگ نویس حرفه ای خیلی آرام گفت، حیف که دیگه نمی نویسی. ما هم کرکره وبلاگ را دوباره بالا دادیم.

3: امید بدهید به آدمهای دور وبرتان. شاید برایش یک حرف ساده تان جهانی ارزش داشته باشد. به خدا!

5 comments:

سخیداد هاتف said...

با سلام و احترام،
شما نه فقط باید ادامه بدهید، باید بیشتر هم بنویسید. این "باید" که گفتم به خاطر این است که بسیار خوب می نویسید. یعنی وقتی آدم نگاه و زبان نوشتن خوب را داشته باشد، نوشتن از چیزی هم چون " من حق دارم بنویسم" در می گذرد و به حوزه ی چیزی چون " من باید بنویسم" وارد می شود.
اگر گاهی با خود می گویید که شما هم یکی از هزاران اید و همه "این قدر" نوشتن اند بلد اند، اشتباه می کنید. خیلی سال ها، بسی رنج هاو فراوان سر در کاغذ کردن ها و مشاهده کردن ها به شما این قلمی را داده اند که اکنون دارید. همه این قدر بختیار نیستند. بزرگ ترین اشتباه همه ی آنانی که می توانند بنویسند اما قدر این توانایی خود را نمی دانند همین است که فکر می کنند توانایی نوشتن (آن هم خوب نوشتن) رایگان می آید و به تساوی در میان همه ی خلق پخش شده است. این طور نیست. پس لطفا بنویسید و دلسرد نشوید. به قلم خود ایمان بیاورید و آن منتقد درونی را که پیوسته می گوید " خانم، ننویس" به مرخصی بفرستید. من دیشب وقتی کامپیوترم را خاموش می کردم، در کتابچه ی "برنامه ی فردا"ی خودم نوشتم: ساعت 10:00 صبح، پیام برای خانم ابراهیمی که بنویسد. لینک کردن وبلاگ اش. یعنی ما برای نوشته های شما ارزش قایل ایم. شما هم بنویسید. من بروم به ماجراهای دیگر این روز بنویسم. شادکام و خلاق باشید.

شب ستا said...

ما که عددی نیستیم تا با مهربانی گذاشتن (به قول کاظمی) به شما امید بدهیم. همچنان این جانب کمی فضول تشریف دارد و می داند آن رساله نویس حرفه ای کیست. با همه ی این ها باید بگویم "خوب می نویسید ها" (اندر باب تحویل گرفتن خودم).

Masuma Ibrahimi said...

تشکر از لطفتان... کی نان های قرضی تان را پس بدهم؟؟ D:

سخیداد هاتف said...

نان قرض دادن بود؟ خوب خیر است. شما بنویسید.

Masuma Ibrahimi said...

شوخی کردم اقای هاتف. حرف های شما جهانی برای من ارزش داشت. به خدا!