10.7.12

دختر وزیر و زن پروانی!

کتاب دختر وزیر را می خوانم. در هواپیمایی که به استانبول پرواز می کند. در سالن ترانزیت بین آدم هایی که از هر گوشه دنیا به گوشه ای دیگر روان هستند. کسی از گل بیگم چیزی نمی داند و نمی خواهد بداند، اما گل بیگم با من همسفر است تا داستان تلخش را برایم بگوید. در طیاره، فرودگاه و هتل... گاهی نفسم بند می آید. اگر نمی دانستم که گل بیگم واقعی بوده است و همه آن که بر او رفته جزیی از تاریخ این سرزمین است، باور نمی کردم.
بعدتر برای کسی از کتاب دختر وزیر می گویم: نمی توانی تصور کنی که از صد سال پیش تا کنون یک قدم جلو نرفته ایم، به قول فروغ: ما فرو رفته ایم!
اینکه دختری با هوش و زکاوت گل بیگم هیچ شانسی برای دوام آوردن در این ملک ندارد. مثل زنان هرات که خود را می سوزانند، مثل زنان کابل که فریادشان به هیچ جایی نمی رسد، مثل زنان قندهار که کسی از دلشان خبر ندارد. مثل آن زن پروانی که حتی فرصتی برای فریاد کشیدن هم نداشت.
صد سال است که در جا زده ایم و شگفت اینکه می بینم بعضی ادم ها را که هنوز به افغانستانی بودنشان افتخار می کنند!!!
خانم خبرنگار فرانسوی می خواهد با من راجع به آن ویدیو صحبت کند. دلم می خواهد بگویم: ما زنده زنده ، مرده ایم و دنیا را می بینم که دیگر از ما خسته شده است. دنیا می خواهد همه مان را یکجا دفن کند. اما امان از بوی تعفنمان که تمام دنیا را برداشته!

2 comments:

Pamir Geotechnical Services Co. said...

خوانم

mantik said...

کاش می شد من این کتاب را بخوانم...