11.7.12

عشق آباد 2- ورود به ترکمنستان

دو هفته قبل از سفر ایمیل کردند که پانزده دقیقه می توانیم وقت بدهیم در مورد رسانه های آنلاین و رسانه های اجتماعی در افغانستان حرف بزنی. من هم قبول کردم. نتیجه اش را اینجا بخوانید.
همیشه یکی دو روز قبل از هر سفری پشیمان می شوم. حتی اگر هیجان انگیزترین سفر دنیا باشد.  شب قبل از سفر شروع کردم به چمدان بستن. اگر هر پاسپورتی غیر از پاسپورت یک آسیایی داشتم امکان نداشت غیر از یک کوله پشتی و یک کیف دستی با خودم ببرم.
اما فرودگاه استانبول ، ترانزیت هم که باشی تا فیها خالدونت را زیرو رو می کنند- اروپایی ها و امریکایی ها نه- من هم چمدان بستم که بدهمش به قسمت بار و با کیف دستی ام که مسواک و ای پدو دوربینم در آن بود بروم توی طیاره. اگر چمدانم هم به عشق آباد نرسید خودم بیچاره نشوم. امکان دارد با لباس های بو گندو بنشینم توی کنفرانس به جای لباس رسمی اما بدون کامپیوتر نمی شود.
بگذریم.
 هنگام رفتن به فرودگاه حسابی در ترافیک سرک سیلو گیر افتادیم. تقریبا آخرین نفری بودم که بوردینگ پاسم را گرفتم.
شش ساعت پرواز تا استانبول و بعد سه ساعت ترانزیت و بعد دوباره پرواز به عشق اباد.
نزدیک سه صبح با قیافه درب و داغان می رسیم  به فرودگاه عشق آباد از طیاره که پیاده می شوم متوجه تابلو سی ای پی
_ که همان وی آی پی - است می شوم. ما را به ساختمان سی آی پی می برند که یک ساختمان ساده بدون هیچ تزییناتی هست و مبل های بزرگ چرمی تنها وسایل انجاست. مرا به مراد معرفی می کنند، پسری هم سن و سال خودم هست وکارمند وزارت خارجه و می گوید که تا اخر سفر همراه من خواهد بود و اگر مشکلسی داشتم و یا سوالی ، از او بپرسم.
تعجبش را از دیدن ما پنهان نمی کند. انتظار دیدن یک خانم چادری پوش را داشته حتما که اینقدر از سر ووضع ما شگفت زده شده!
بیشتر از یک ساعت طول می کشد که ویزاهایمان را توی پاسپورت بزنند و چمدان ها را بیاورند. دختری آز آذربایجان که با ما در یک پرواز بود، چمدانش نرسیده است.
از فرودگاه که بیرون می آییم. شهر غرق در نور عشق اباد خود را در برابرمان گشوده است. ساختمان ها همه اگر که در طراحی متفاوتند اما بدون استثنا نمایشان سفید است. بعدتر می شنوم که هیچ ساختمانی بدون امضا رییس جمهور اجازه ساخت ندارد.هیچ ساختمان قدیمی در شهر وجود ندارد.
راهنمایمان توضیح می دهد که ترکمنستان فعلی بیست سال است که استقلال پیدا کرده. عمده درامد کشور منابع زیر زمینی و گاز است. کشوری با شش میلیون نفر جمعیت- برابر با جمعیت فعلی کابل- که حدود هشتصدهزار نفرشان در پایتخت ساکن هستند.
در یکی از چهار راه ها پلیس متوقفمان می کند و بعدتر می فهمم که هر روز پنج صبح رییس جمهور به دفتر کارش می رود.
به هتل می رسیم. هتل پرزیدنت یکی از بزرگترین هتل های عشق اباد است. لابی خالی و بدون تزیینات است. حتی جای راحتی برای نشستن در لابی وجود ندارد.
اتاق من طبقه دوازدهم است. به محض رسیدن به اتاق تقریبا بیهوش می شوم.

No comments: