26.6.12

در ستایش حاشیه نویسی

مکتب که می رفتیم معلم ها مرتب تذکر می دادند که در کتابتان چیزی ننویسید. چون اخر سال کتاب ها را پس می گیرند و به بچه های دیگری می دهند که کتابهای نو سال بعد به انها نرسیده است.
هیچ وقت نفهمیدم که واقعا کتابها را به بچه های دیگر می دادند یا نه. اما من به خاطر همان بچه های خیالی کتابها را نو نگه می داشتم. کتاب را آخر سال نو تحویل دادن یک طوری ارزش محسوب می شد.
اما گاهی وقت ها وقت توضیح دادن درس ها توسط معلم که حوصله ام سر می رفت گوشه سفید کتابها نقاشی می کشیدم و خط می نوشتم. اما عادت سفید نگه داشتن کتاب ها در من ماند.
فکر می کنم کار بیهوده ای عادتم شده. یکی از بزرگترین لذت های دنیا حاشیه نویسی کتابهاست. مخصوصا کتابهای درسی. قدیم تر ها هم همینطور بوده. آدم ها برداشت هایشان را از کتابها در حاشیه اش می نوشتند. گاهی وقت ها همین حاشیه نویسی ها از خود متن مهم تر می شدند.
خلاصه: هر کتابی که بدست می گیرید. جایی برای حاشیه نویسی برای آن در نظر بگیرید!

3 comments:

شب ستا said...

من از این حاشیه نویسی ها خیلی لذت می برم. کتاب دوستی را گرفته بودم, پر از نقاشی های زیبا بود, پر از جمله های زیبا.
من هم از آن پس تصمیم گرفتم در کتاب هام چیزهایی بنویسم, باشد که بمانیم در یادها!

سخیداد هاتف said...

با سلام،
من در مورد کتاب رویکرد دیگری دارم: من اگر کتاب را خریده باشم ( یعنی کتاب از من باشد و نه امانتی) از همان روز اول قلم و قیچی ام را آماده می کنم. هر قدر که دلم شد در هر جای آن می نویسم و اگر جمله یی یا پاراگرافی خیلی خوش ام بیاید در جا قیچی اش می کنم و در جیب ام می گذارم یا بر سر میز و در جایی که دو باره بتوانم بخوانم اش. خلاصه من به اعتقادی به پاک نگه داشتن کتاب ندارم. کتاب را باید با خواندن ویران کرد و در ویرانه اش گم شده ی خود را یافت. با کتاب باید در آمیخت و از درون اش به گونه یی عبور کرد که واقعا از آن چیزی به جان آدم بچسبد.
البته، این کار را من در همین محیط زنده گی فعلی خود می کنم. می دانم که در بعضی جاها این کار درست نیست. چون کتاب را باید به دیگران هم بدهی و باقی قضایا.
در ضمن اگر روزی روزگاری گذار من به خانه ی شما افتاد لطفا نترسید. کتاب های امانت را مثل گل پاک نگه می دارم.

Masuma Ibrahimi said...

هاتف عزیز
به خانه نوشتن خوش امدی و به خانه من خوشتر!
کتابهایم هم قابل شما را ندارد!