22.6.12

رفتن یا ماندن 1

می گوید بیشتر از پنجاه سالم هست و نصف عمرم را در دانشگاه های خوب درس داده ام. همه دوستان و خانواده ام هر بار که با افغانستان برمی گردم می گویند که دیوانه شده ام که به جنگ برمی گردم!
چشم هایش از شادی برق می زند: اینجا می توانم کاری هر چند کوچک انجام دهم!
این روزها با خانم های استاد در دانشگاه های سراسر افغانستان کار می کند. آنها را تشویق به کار گروهی می کند و تجربه اش را از کار کردن در یک محیط مرد سالار با انها شریک می کند. از من هم خواسته تا در مورد اهمیت رسانه های اجتماعی و محیط آنلاین در گردهم آیی استادان زن حرف بزنم.

می پرسد: چرا کسی که استاد دانشگاه است. پزشک است...در دولت شغل خوبی دارد، وقتی برای یک سفر خارجی می رود ترجیح می دهد که بماند و راننده تاکسی یا خدمه رستوران شود؟؟؟
برایش هم پاسخی دارم و هم ندارم... سکوت می کنم!


پ ن: صبح جمعه که اینترنت را باز می کنم خبر می رسد که به رستوران اسپوزمی در قرغه حمله کرده اند و چند نفر را به گروگاه گرفته اند. سه نگهبان و یک پلیس هم تا کنون کشته شده اند. حمله به یک رستوران که خارجی ها به خاطر خارج شهر بودنش، حتی اجازه رفتن به آنجا را هم ندارند. جایی که بیشتر خانواده ها به آنجا می روند. بیشتر وقت ها در کابل هیچ کاری غیر از دعا کردن از آدمی بر نمی آید. کسانی هستند که از دیشب تا کنون در انجا در وحشت هستند و تا هنوز ادامه دارد.

No comments: