25.5.12

چرا دانشگاه امریکایی افغانستان را دوست می دارم؟

روزی که در درایو عمومی شبکه، نقشه توسعه دانشگاه رو دیدم. از ابعاد خیال بافی بنیان گذارها در کشوری مثل افغانستان حیرت کردم. از اینکه جزیی از آن بودم به خودم بالیدم. از اینکه یکی از بهترین ها بودم!
بعدتر کارکردن در آنجا فرسایشی شده بود. یک مشت آدمی که فقط بلد بودند انگلیسی حرف بزنند و به بقیه زور بگویند. خسته شدم. رفتم. مریم هم قبل از من رفته بود.
بعدتر شنیدم همه مشکل سازها اخراج شدند و یا مجبور به استعفا شدند. با وجود همه این ها بیشترین چیزی که در زندگی حرفه ای ام تا حالا یاد گرفته ام مدیون سیستم و آدم های آنجا هستم و بیشترین تنش ها و لذت ها را هم آنجا تجربه کردم.

هفته پیش دوباره رفتم.
از اول ورود تا لحظه خروج- بگو سه ساعت- فکم از لبخند زدن و سلام و علیک با آدم ها کج شده بود. جوان هایی که بزرگ شده بودند. دخترهایی که ازدواج کرده بودند و فسیل هایی که همان طور سابق مانده بودند.

دیروز کریس گفت: می دونم یک روزی اینجا بودی! بخش مالی! و با لبخند به بچه ها گفت: هر کسی مشکل حساب و کتاب دارد با ایشان حرف بزند. 
باعث افتخارم بود که جدیدترها هم می شناختندم. من هنوز در آن فضا حضور داشتم!
امروز دومین گروه دانشجویان فارغ می شوند -پارسال اولین گروه فارغ شدند- و من هم یک دعوت نامه دارم. می روم همکارهای قدیمی را ببینم و به دانشجوهای دوست فارغ، تبریک بگویم.
برای من دانشگاه امریکایی افغانستان یک نمونه موفق از همه کارهایی ست که قرار بود در افغانستان در این ده سال انجام شود و باعث افتخارم هست که جزیی از آن بوده ام!

No comments: